چنان قحط سالی شد اندر دمشق / که یاران فراموش کردند عشق / چنان آسمان بر زمین شد بخیل / که لب تر نکردند زرع و نخیل.
حکمتهای بوستان
2
یکی را که در بند بینی مشخند / که بسیار افتد که گیرد کمند / نه هر بار پیل است در زیر بار / که افتد که پشه شود پیلسوار.
حکمتهای بوستان
3
خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش / نگوید سخن تا نبیند خموش / به نطق آدمی بهتر است از دواب / دواب از تو به گر نگویی صواب.
حکمتهای بوستان
4
به نانی که از سعی بازو خوری / منت حاتم طایی نبری / کسی کش جور و سختی نبردهست / سعدی، قدر عافیت چه داند؟
حکمتهای بوستان
5
مکن تکیه بر ملک و جاه و حشم / که پیش از تو بود است و بعد از تو هم.
حکمتهای بوستان
6
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم.
حکمتهای بوستان
7
گرت مملکت باید آراسته / مده کار معظم به نوخاسته / سپهبد که با کودکش کار بود / به میدان جنگش فرار بود.
حکمتهای بوستان
8
نخورد شیر نیمخورده سگ / ور بمیرد به سختی اندر غار / تن به بیچارگی و گرسنگی / بنه و دست پیش سفله مدار.
حکمتهای بوستان
9
کسی کوی دولت ز دنیا ببرد / که با خود نصیبی به عقبی ببرد / درون فروماندگان شاد کن / ز روز پسین یاد کن.
حکمتهای بوستان
10
بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند / چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار.
حکمتهای بوستان
11
تو کز محنت دیگران بیغمی / نشاید که نامت نهند آدمی.
حکمتهای بوستان
12
خنک آن که آسایش مرد و زن / گزیند بر آسایش خویشتن.
حکمتهای بوستان
13
نماند حاتم طایی ولیک تا به ابد / بماند نام بلندش به نیکویی مشهور / زکات مال به در کن که فضله رز را / چو باغبان ببرد بیشتر دهد انگور.
حکمتهای بوستان
14
طریقت به جز خدمت خلق نیست / به تسبیح و سجاده و دلق نیست.
حکمتهای بوستان
15
اگر پای در دامن آری چو کوه / سرت ز آسمان بگذرد در شکوه.
حکمتهای بوستان
16
به احسانی آسوده کردن دلی / به از الف رکعت به هر منزلی.
حکمتهای بوستان
17
مزن بی تأمل به گفتار دم / نکو گوی گر دیر گویی چه غم؟
حکمتهای بوستان
18
مراقب باش تا نیکی کنی در جای خود، که نیکی با بدان کردن، بدی است با نیکان.
حکمتهای بوستان
19
دل زیردستان نباید شکست / که یزدان تبارک بر زبر دست هست.
حکمتهای بوستان
20
چو کم خوردن طبیعت شد کسی را / چو سختی پیشش آید سهل گیر.
حکمتهای بوستان
اندرزهای گلستان
1
هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد / بیگمان عیب تو پیش دگران خواهد برد.
اندرزهای گلستان
2
دروغ گفتن به ضربت لازم ماند که اگر نیز جراحت درست شود، نشان بماند.
اندرزهای گلستان
3
عالم بیعمل به چه ماند؟ به زنبور بیعسل.
اندرزهای گلستان
4
دوست مشمار آن که در نعمت زند / لاف یاری و برادرخواندگی / دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشانحالی و درماندگی.
اندرزهای گلستان
5
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت / چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت.
اندرزهای گلستان
6
اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد.
اندرزهای گلستان
7
مشورت با هزار کس کن، راز خود با یکی مگو.
اندرزهای گلستان
8
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز / مرده آن است که نامش به نکویی نبرند.
اندرزهای گلستان
9
ای که دستت میرسد کاری بکن / پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار.
اندرزهای گلستان
10
نام نیکو گر بماند ز آدمی / به کزو ماند سرای زرنگار.
اندرزهای گلستان
11
پادشاهی که بازرگان را بیازارد، در خیر و برکت بر شهر و لشکرش ببندد.
اندرزهای گلستان
12
تواضع سر رفعت افرازدت / تکبر به خاک اندر اندازدت.
اندرزهای گلستان
13
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است. افتادگی آموز اگر طالب فیضی.
اندرزهای گلستان
14
برادر که در بند خویش است / نه برادر و نه خویش است.
اندرزهای گلستان
15
آن نه روی است که من وصف جمالش دانم / این حدیثی است که در وهم نیاید که چطور.
اندرزهای گلستان
16
هر که با بدان نشیند، نیکی نبیند.
اندرزهای گلستان
17
خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد.
اندرزهای گلستان
18
چو دخلت نیست خرج آهستهتر کن / که میخوانند ملاحان سرودی / اگر باران به کوهستان نبارد / به سالی دجله گردد خشک رودی.
اندرزهای گلستان
19
آن که را طاووس خواهد جستن / جور هندوستان باید کشیدن.
اندرزهای گلستان
20
هر که را زر در ترازوست، زور در بازوست.
اندرزهای گلستان
در ستایش سکوت و رازداری
1
سخن تا نگویی بر او دست هست / چو گفته شد او بر تو یابد دست.
در ستایش سکوت و رازداری
2
چرا گوید آن چیز در خفیه مرد / که گر فاش گردد شود روی زرد؟
در ستایش سکوت و رازداری
3
صدفوار گوهرشناسان راز / دهان جز به لؤلؤ نکردند باز.
در ستایش سکوت و رازداری
4
فراوان سخن باشد آکنده گوش / نصیحت نگیرد مگر در خموش.
در ستایش سکوت و رازداری
5
نباید سخن گفت ناساخته / نشاید بریدن نینداخته.
در ستایش سکوت و رازداری
6
خردمند مردم هنر پرورند / که تنپروران از هنر لاغرند.
در ستایش سکوت و رازداری
7
زبان بریده به کنجی نشسته صم بکم / به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم.
در ستایش سکوت و رازداری
8
تأمل کنان در خطا و صواب / به از ژاژخایان حاضر جواب.
در ستایش سکوت و رازداری
9
سخن کم گوی تا در کار گیرند / که در بسیار بد بسیار گیرند.
در ستایش سکوت و رازداری
10
سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوار مایه مدار.
در ستایش سکوت و رازداری
11
بسا کسا که به روزی فتاد زار و ذلیل / که لاف زد که منم در جهان به فضل و هنر.
در ستایش سکوت و رازداری
12
چو کردی با کلوخانداز پیکار / سر خود را به نادانی شکستی.
در ستایش سکوت و رازداری
13
جوهر اگر در خلاب افتد همچنان نفیس است و غبار اگر به فلک رسد همان خسیس است.
در ستایش سکوت و رازداری
14
نادان را به از خاموشی نیست و اگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی.
در ستایش سکوت و رازداری
15
از آن مرد دانا دهان دوختهست / که بیند که شمع از زبان سوختهست.
در ستایش سکوت و رازداری
16
سخن گر چه دلبند و شیرین بود / سزاوار تصدیق و تحسین بود / چو یک بار گفتی مگو باز پس / که حلوا چو یک بار خوردند بس.
در ستایش سکوت و رازداری
17
مگو آنچه گر گفته آید به شاه / بر اندام تو لرزه افتد ز بیم.
در ستایش سکوت و رازداری
18
سخن را سر است ای خردمند و بن / میاور سخن در میان سخن.
در ستایش سکوت و رازداری
19
کم آواز هرگز نبینی خجل / جوی مشک بهتر که یک توده گل.
در ستایش سکوت و رازداری
20
به نطق آدمی بهتر است از دواب / دواب از تو به گر نگویی صواب.
در ستایش سکوت و رازداری
درباره قناعت و مناعت طبع
1
قناعت توانگر کند مرد را / خبر کن حریص جهانگرد را.
درباره قناعت و مناعت طبع
2
چو سیراب مانی به جوی و جدل / چه دانی که در دشت تشنه ست گل؟
درباره قناعت و مناعت طبع
3
اگر ژاله هر قطرهای در شدی / چو خرمهره بازار از او پر شدی.
درباره قناعت و مناعت طبع
4
نه بر اوج هوا او را عقابی / نه در قعر زمین او را نهنگی.
درباره قناعت و مناعت طبع
5
تنور شکم دم به دم تافتن / مصیبت بود روز نایافتن.
درباره قناعت و مناعت طبع
6
خداوند خرمن زیان میکند / که بر خوشه چین سرگران میکند.
درباره قناعت و مناعت طبع
7
بدوزد شره دیده هوشمند / درآرد طمع مرغ و ماهی به بند.
درباره قناعت و مناعت طبع
8
به نانی که از سعی بازو خوری / منت حاتم طایی نبری.
درباره قناعت و مناعت طبع
9
عمر گرانمایه در این صرف شد / تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا.
درباره قناعت و مناعت طبع
10
ای شکم خیره به نانی بساز / تا نکنی پشت به خدمت دو تا.
درباره قناعت و مناعت طبع
11
دسترنج تو گر بود تلخ / شیرینتر از شهد باشد به کام.
درباره قناعت و مناعت طبع
12
مبر حاجت به نزدیک ترشروی / که از خوی بدش فرسوده گردی.
درباره قناعت و مناعت طبع
13
چو کم خوردن طبیعت شد کسی را / چو سختی پیشش آید سهل گیرد.
درباره قناعت و مناعت طبع
14
خورنده که خیرش برآید ز دست / به از صائم الدهر دنیاپرست.
درباره قناعت و مناعت طبع
15
مرا زر نباشد، قناعت بس است / که گنج قناعت به ز گنج زر است.
درباره قناعت و مناعت طبع
16
هر که را صبر نیست حکمت نیست / هر که را حلم نیست همت نیست.
درباره قناعت و مناعت طبع
17
کسی را که دامن آلوده است / به آب زمزم شسته نشود.
درباره قناعت و مناعت طبع
18
هر که بر نفس خود امیری کند / بر همه عالم دلیری کند.
درباره قناعت و مناعت طبع
19
پادشاهان حلقه به گوش گدایانند، اگر چه در صورت خداوندگارند.
درباره قناعت و مناعت طبع
20
گر آزادهای بر زمین خسب و بس / مکن تکیه بر بالش هیچ کس.
درباره قناعت و مناعت طبع
پندهای اجتماعی و مردمداری
1
غم خویش در زندگی خور که خویش / به مرده نپردازد از قوم و خویش.
پندهای اجتماعی و مردمداری
2
میازار موری که دانهکش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است.
پندهای اجتماعی و مردمداری
3
سیاه اندرون باشد و سنگدل / که خواهد که موری شود تنگدل.
پندهای اجتماعی و مردمداری
4
گرفتم ز تو ناتوانتر بسی است / تواناتر از تو هم آخر کسی است.
پندهای اجتماعی و مردمداری
5
بر احوال آن مرد باید گریست / که دخلش بود نوزده خرج بیست.
پندهای اجتماعی و مردمداری
6
چو در طاس لغزنده افتاد مور / رهاننده را چاره باید نه زور.
پندهای اجتماعی و مردمداری
7
یکی بر سر شاخ، بن میبرید / خداوند بستان نگه کرد و دید.
پندهای اجتماعی و مردمداری
8
مشو تا توانی ز رحمت بری / که رحمت برندت چو رحمت بری.
پندهای اجتماعی و مردمداری
9
هر آن کس که فرزند را غم نخورد / دگر کس غمش خورد و بدنام کرد.
پندهای اجتماعی و مردمداری
10
چو خواهی که نامت بماند به جای / پسر را خردمندی آموز و رای.
پندهای اجتماعی و مردمداری
11
مکن تکیه بر عمر و دنیا و پشت / که بسیار کس چون تو پرورد و کشت.
پندهای اجتماعی و مردمداری
12
دنیا دیدی و هرچه دیدی هیچ است / و آن نیز که گفتی و شنیدی هیچ است.
پندهای اجتماعی و مردمداری
13
سر گرگ باید هم اول برید / نه چون گوسفندان مردم درید.
پندهای اجتماعی و مردمداری
14
ترحم بر پلنگ تیز دندان / ستمکاری بود بر گوسفندان.
پندهای اجتماعی و مردمداری
15
ستم بر ستمپیشه عدل است و داد / که بر بیگناهان نباید نهاد.
پندهای اجتماعی و مردمداری
16
قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت / نوشیروان نمرد که نام نکو گذاشت.
پندهای اجتماعی و مردمداری
17
ز کوته خردمند و کوته نظر / نباید شنیدن به جز مختصر.
پندهای اجتماعی و مردمداری
18
اگر بد کنی چشم نیکی مدار / که هرگز نیارد گز انگور بار.
پندهای اجتماعی و مردمداری
19
تو نیکی میکن و در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد باز.
پندهای اجتماعی و مردمداری
20
دل دوستان آزردن، مراد دشمنان برآوردن است.
پندهای اجتماعی و مردمداری
سعدی؛ حکیم پندآموز و معلم اخلاق
سعدی شیرازی تنها یک شاعر زبردست نیست، بلکه معلمی بزرگ در حوزه اخلاق و حکمت عملی است. آثار او، بهویژه «گلستان» و «بوستان»، سرشار از پندها و اندرزهایی است که راه و رسم صحیح زندگی را به انسانها میآموزد. سعدی با بهرهگیری از آموزههای قرآن کریم و احادیث نبوی، مفاهیم عمیقی همچون تواضع، قناعت، احسان، رازداری و مردمداری را در قالب حکایتهای شیرین و اشعار ناب بیان کرده است. خواندن این پندها در اول اردیبهشت، یادآوری دوبارهای برای بازگشت به فضایل انسانی است.
تفاوت پندهای گلستان و بوستان
اگرچه هر دو اثر سعدی سرشار از حکمت هستند، اما تفاوتی ظریف میان آنها وجود دارد. «گلستان» نگاهی واقعگرایانه به زندگی دارد و سعدی در آن، انسانها را آنگونه که «هستند» توصیف میکند و پندهایی برای زندگی بهتر در همین دنیای واقعی میدهد. اما «بوستان» آرمانشهر سعدی است؛ دنیایی که در آن انسانها آنگونه که «باید باشند» ترسیم شدهاند. در بوستان، سعدی اوج فضایل اخلاقی و مدینه فاضله خود را به تصویر میکشد. برای پیامکهای پندآموز، هر دو منبع گنجینهای بیپایان محسوب میشوند.
کاربرد اشعار سعدی در زندگی روزمره
بسیاری از ابیات سعدی به دلیل عمق معنا و روانی کلام، به ضربالمثلهای رایج در زبان فارسی تبدیل شدهاند. ابیاتی مانند «بنی آدم اعضای یکدیگرند» یا «نابرده رنج گنج میسر نمیشود» (منسوب به سعدی در فرهنگ عامه، هرچند سعدی میگوید: به نانی که از سعی بازو خوری...)، در مکالمات روزمره برای انتقال مفاهیم تربیتی و اخلاقی استفاده میشوند. اشتراکگذاری این اشعار در شبکههای اجتماعی و پیامکها، روشی مؤثر برای ترویج فرهنگ ادب و اخلاق در جامعه است.
مضامین اصلی اشعار پندآموز سعدی
مضامین پندهای سعدی بسیار گسترده است اما چند محور اصلی دارد: ۱. خدمت به خلق و نوعدوستی ۲. پرهیز از ظلم و ستم به زیردستان ۳. ستایش قناعت و نکوهش طمع ۴. اهمیت سکوت و پرهیز از پرگویی ۵. توکل به خدا و رضا به قضای الهی. این مفاهیم، نیازهای همیشگی بشر هستند و به همین دلیل، سخن سعدی هرگز کهنه نمیشود.
چرا باید پندهای سعدی را منتشر کنیم؟
در عصر حاضر که ارزشهای اخلاقی گاهی در هیاهوی زندگی مدرن کمرنگ میشوند، بازخوانی و انتشار پندهای سعدی تلنگری برای بیداری وجدانهاست. این اشعار کوتاه و پرمغز، قابلیت تأثیرگذاری بالایی دارند و میتوانند در کمترین زمان، پیامی عمیق را به مخاطب منتقل کنند. روز بزرگداشت سعدی بهترین فرصت است تا با ارسال این پیامکها، سهمی در گسترش دانایی و نیکی داشته باشیم.
سوالات متداول
بهترین شعر پندآموز سعدی کدام است؟
انتخاب بهترین شعر دشوار است، اما شعر «بنی آدم اعضای یکدیگرند» به دلیل پیام جهانی انساندوستیاش، مشهورترین پند سعدی محسوب میشود.
مفهوم بیت «سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز» چیست؟
این بیت بیان میکند که انسانهایی که در زندگی نیکی میکنند و نام خوش از خود به جا میگذارند، حتی پس از مرگ نیز در یادها زنده میمانند.
تفاوت پندهای سعدی با حافظ در چیست؟
پندهای سعدی بیشتر جنبه اجتماعی، اخلاق عملی و زندگی روزمره دارند و صریح هستند، اما پندهای حافظ بیشتر عرفانی، رندانه و چندپهلو هستند.
شعر «تن آدمی شریف است به جان آدمیت» بر چه چیزی تأکید دارد؟
این شعر بر این نکته تأکید دارد که ارزش انسان به اخلاق، فضیلت و انسانیت اوست، نه به ظاهر زیبا و لباس گرانقیمت.
آیا سعدی در مورد سکوت هم پندی دارد؟
بله، سعدی اشعار بسیاری در ستایش سکوت دارد، از جمله: «دو چیز طیره عقل است: دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی».
مشهورترین پند سعدی برای حاکمان چیست؟
سعدی بارها حاکمان را به عدالت دعوت کرده است، مانند: «مکن تکیه بر ملک و جاه و حشم / که پیش از تو بود است و بعد از تو هم» و هشدارهایی درباره آه مظلوم.
بیت «ابر و باد و مه و خورشید...» چه پیامی دارد؟
این بیت انسان را به شکرگزاری در برابر نعمتهای خدا و پرهیز از غفلت دعوت میکند و نظام هستی را در خدمت انسان میداند.
منظور از «سهل و ممتنع» در پندهای سعدی چیست؟
یعنی این پندها با کلماتی بسیار ساده بیان شدهاند که همه میفهمند، اما چنان هنرمندانه چیده شدهاند که ساختن شبیه آنها دشوار است.
کدام کتاب سعدی بیشتر حالت تعلیمی و پند دارد؟
هر دو کتاب، اما «بوستان» تماماً به بابهای اخلاقی (مثل عدل، احسان، عشق، تواضع) تقسیم شده و ساختاری کاملاً تعلیمی دارد.
پند سعدی درباره دوست چیست؟
سعدی دوست واقعی را کسی میداند که در سختیها دستگیر انسان باشد: «دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشانحالی و درماندگی».