پدرم می گفت: آن روز تهران یکپارچه شور بود. انگار کسی روی پا بند نبود. غریبه ها همدیگر را در آغوش می گرفتند و تبریک می گفتند.
روایت پدران
2
حاج آقا موسوی تعریف می کرد: وقتی روزنامه اطلاعات را دیدم که تیتر زده شاه رفت، اشک در چشمانم جمع شد. باورمان نمی شد آن ابهت پوشالی به این زودی فرو بریزد.
روایت پدران
3
پدربزرگم می گفت: نذر کرده بودم اگر شاه برود، تمام محل را شربت بدهم. آن روز تا شب در خیابان شربت پخش می کردیم.
روایت پدران
4
یادم هست پدرم دستم را گرفت و به میدان مجسمه (انقلاب) برد. مردم داشتند مجسمه شاه را پایین می کشیدند. چه صدای مهیبی داد وقتی افتاد.
روایت پدران
5
بابا می گفت: سربازها هم خوشحال بودند. گل هایی که مردم در لوله تفنگشان گذاشته بودند، زیباترین صحنه آن روز بود.
روایت پدران
6
آن روز همه با هم مهربان شده بودند. نانوا نان مجانی می داد، راننده تاکسی کرایه نمی گرفت. همه می گفتند دیکتاتور رفت.
روایت پدران
7
پدرم می گفت: صدای بوق ماشین ها قطع نمی شد. یک سمفونی هماهنگ از شادی بود.
روایت پدران
8
مردم اسکناس ها را پاره می کردند یا عکس شاه را سوراخ می کردند و روی دست می گرفتند.
روایت پدران
9
شب که شد، صدای الله اکبر از پشت بام ها بلندتر از همیشه بود. انگار خدا هم داشت لبخند می زد.
روایت پدران
10
پدرم تعریف می کرد که پیرمردی را دیده که سجده شکر به جا می آورد و می گفت: خدایا شکرت که ذلت فرعون را دیدم.
روایت پدران
روایت مادران
1
مادرم می گفت: آن روز همه زن ها چادرهایشان را سر کردند و به خیابان آمدند. دیگر کسی از ساواک نمی ترسید.
روایت مادران
2
یادش بخیر، مادرم نقل و سکه آماده کرده بود و از پنجره به سر مردم می ریخت.
روایت مادران
3
مادرم تعریف می کرد: در صف نانوایی همه داشتند درباره فرار شاه حرف می زدند و میخندیدند. کسی از گرانی و سختی ناله نمی کرد.
روایت مادران
4
آن روز بهترین غذای سال را پختیم. مادرم می گفت این شام پیروزی است.
روایت مادران
5
مادرم می گفت: همسایه مان که پسرش شهید شده بود، عکس پسرش را بغل گرفته بود و در خیابان راه می رفت و می گفت: پسرم، خونت هدر نرفت.
روایت مادران
6
زنان محله ما جمع شدند و سبزی پاک می کردند برای آش نذری. آش پشت پای شاه!
روایت مادران
7
مادرم می گفت: خواهرم عکس امام را که قایم کرده بودیم، آورد و زد روی دیوار اتاق. دیگر ترسی نداشتیم.
روایت مادران
8
آن روز احساس کردیم که هوا تمیزتر شده است. انگار نفس کشیدن راحت تر شده بود.
روایت مادران
9
مادرم می گوید: شیرینی فروشی ها خالی شده بود، مردم هر چه بود خریده بودند برای پخش کردن.
روایت مادران
10
یادم هست مادرم اسپند دود کرده بود و توی کوچه می چرخاند تا چشم بد از انقلاب دور باشد.
روایت مادران
صحنه های ناب
1
رقص برف پاک کن ماشین ها که با گل تزئین شده بود، نماد شادی آن روز بود.
صحنه های ناب
2
مردمی که روزنامه ها را بالای سر گرفته بودند و تیتر شاه رفت را به هم نشان می دادند.
صحنه های ناب
3
پایین کشیدن مجسمه های سنگی و برنزی شاه و پدرش در میادین شهرها.
صحنه های ناب
4
سربازانی که عکس امام را روی سینه هایشان چسبانده بودند و با مردم راه می رفتند.
صحنه های ناب
5
توزیع شیرینی، خرما و شکلات در هر کوچه و خیابان.
صحنه های ناب
6
شعارهای نویسی روی دیوارها با اسپری رنگ: مرگ بر شاه، شاه فراری شد.
صحنه های ناب
7
تبدیل شدن میدان آزادی به میعادگاه عاشقان انقلاب.
صحنه های ناب
8
خنده های از ته دل، گریه های شوق و فریادهای الله اکبر.
صحنه های ناب
9
اتحاد بی نظیر مردم؛ بازاری، دانشجو، کارگر و روحانی همه در کنار هم.
صحنه های ناب
10
غروب آن روز، زیباترین غروب زمستانی بود که نوید بهار را می داد.
صحنه های ناب
درس های تاریخ
1
این خاطرات به ما یادآوری می کند که ظلم پایدار نیست.
درس های تاریخ
2
اتحاد مردم می تواند بزرگترین قدرت های نظامی و سیاسی را شکست دهد.
درس های تاریخ
3
شادی آن روز، شادی برای آزادی از قید بردگی اجانب بود.
درس های تاریخ
4
نسل جدید باید بداند که این امنیت و استقلال به چه قیمتی به دست آمده است.
درس های تاریخ
5
یادآوری آن روزها، تزریق امید به جامعه است.
درس های تاریخ
6
تاریخ نشان داد که تکیه به بیگانه، خانه ای بر روی آب است.
درس های تاریخ
7
قدرت واقعی در دست مردم است، اگر اراده کنند و متحد باشند.
درس های تاریخ
8
آن روز نشان داد که رهبری دینی چه نفوذی در قلب های مردم دارد.
درس های تاریخ
9
خاطرات 26 دی، سند هویت انقلابی ملت ایران است.
درس های تاریخ
10
باید این خاطرات را سینه به سینه نقل کرد تا فراموش نشود.
درس های تاریخ
اهمیت ثبت تاریخ شفاهی انقلاب
خاطرات بزرگترها از روزهای انقلاب، به ویژه روز فرار شاه، بخشی از گنجینه تاریخ شفاهی ایران است. این روایت های مردمی که سرشار از جزئیات و احساسات واقعی است، تصویر روشن تری از وقایع نسبت به متون رسمی ارائه می دهد. ثبت و بازگو کردن این خاطرات برای نسل جوان، پل ارتباطی بین نسل هاست.
شادی عمومی؛ یک رفراندوم خیابانی
شادی بی سابقه و میلیونی مردم در روز 26 دی 1357، در واقع یک رفراندوم بزرگ خیابانی علیه رژیم سلطنتی بود. وقتی میلیون ها نفر بدون سازماندهی قبلی به جشن و پایکوبی می پردازند، نشان دهنده نفرت عمیق از وضع موجود و اشتیاق برای تغییر است. این خاطرات سند عدم مشروعیت رژیم پهلوی در آن زمان است.
نمادهای شادی در 26 دی
در خاطرات آن روز، نمادهای خاصی تکرار می شوند: روزنامه هایی که بالای سر گرفته شده اند، گل های میخک در لوله تفنگ سربازان، و برف پاک کن های رقصان. این نمادها نشان دهنده ماهیت صلح آمیز و فرهنگی انقلاب ایران بود که حتی در اوج خشم انقلابی، با گل و شادی به استقبال تغییر رفت.
نقش زنان در شادی های انقلابی
خاطرات نشان می دهد که زنان دوشادوش مردان در این جشن ملی حضور داشتند. پخش شیرینی، طبخ آش نذری و حضور با چادر در راهپیمایی ها، نشان دهنده بیداری سیاسی زنان ایرانی بود که با حفظ شعائر دینی، در صحنه اجتماع نقش آفرینی کردند.
پایان ترس و آغاز امید
مشترک ترین نکته در تمام خاطرات، ریخته شدن ترس مردم است. فرار شاه به معنای شکستن سد استبداد بود. مردم که سال ها در خفقان ساواک زندگی کرده بودند، آن روز برای اولین بار طعم آزادی بیان و فریاد زدن عقایدشان را چشیدند. این حس رهایی، شیرین ترین بخش خاطرات 26 دی است.
سوالات متداول
مردم در روز فرار شاه چه واکنشی نشان دادند؟
مردم به خیابان ها ریختند، شادی کردند، شیرینی پخش کردند و بوق زدند.
چرا مردم روزنامه ها را بالای سر گرفته بودند؟
برای نشان دادن تیتر شاه رفت به دیگران و اثبات پیروزی انقلاب.
آیا ارتش در آن روز با مردم درگیر شد؟
در بسیاری از موارد خیر، بدنه ارتش با مردم همراهی کرد و حتی مردم به سربازان گل دادند.
معروف ترین حرکت نمادین ماشین ها چه بود؟
روشن کردن چراغ ها در روز و به حرکت درآوردن برف پاک کن ها.
آیا مجسمه های شاه همان روز پایین کشیده شد؟
بله، در بسیاری از شهرها مردم در همان روز مجسمه ها را پایین کشیدند.
نقش بازاریان در این روز چه بود؟
بازاریان با پخش شیرینی و شربت و تعطیل کردن مغازه ها برای پیوستن به جشن، نقش پررنگی داشتند.
خاطره مشترک اکثر مردم از آن روز چیست؟
احساس سبک شدن، امید به آینده و مهربانی همگانی.
آیا ساواک توانست جلوی شادی مردم را بگیرد؟
خیر، جمعیت به قدری زیاد و یکپارچه بود که نیروهای امنیتی توان مقابله نداشتند.
شعار مردم خطاب به شاه چه بود؟
شعارهایی مثل مرگ بر شاه و شاه فراری شده.
چرا مردم نذری می دادند؟
بسیاری نذر کرده بودند که اگر شاه برود و سایه ظلم کم شود، نذری بدهند.