یادش بخیر آن روزها، کوچه ها را آب و جارو کرده بودیم، بوی اسپند همه جا بود و چشم ها خیره به انتهای جاده...
نوستالژی
2
هنوز صدای آژیر آمبولانس ها و اتوبوس هایی که پرستوها را می آوردند، در گوشم میپیچد. چه قیامتی بود آن روز.
نوستالژی
3
آن روز که آمدند، انگار تکه ای از قلبمان که سال ها در غربت جا مانده بود، برگشت.
نوستالژی
4
تصویر مادربزرگ که عکس پسرش را به شیشه اتوبوس ها میچسباند، هنوز هم دلم را میلرزاند.
نوستالژی
5
چقدر انتظار سخت بود و چقدر وصل شیرین. یاد آن اشک های شوق که خاک وطن را سیراب کرد بخیر.
نوستالژی
6
تلویزیون های کوچک سیاه و سفید و مارش پیروزی و چهره های تکیده ای که میخندیدند...
نوستالژی
7
بوی پیراهن یوسف افسانه نبود، ما در ۲۶ مرداد بوی یوسف هایمان را با تمام وجود استشمام کردیم.
نوستالژی
8
ریسه های چراغانی، پارچه نوشته های خوش آمدگویی و مادری که بالاخره آرام گرفت.
نوستالژی
9
آن روز ایران یکپارچه آغوش شده بود برای فرزندان خسته اش. چه روزگار عجیبی بود.
نوستالژی
10
نوستالژی یعنی یادآوری لحظه ای که اسیر دستش را برای مادرش تکان داد و دنیا ایستاد.
نوستالژی
غمگین
1
چه یاران عزیزی که در اسارت پر کشیدند و هرگز اتوبوس بازگشتشان به مقصد نرسید.
غمگین
2
در میان شادی بازگشت، جای خالی شهدا بدجور توی ذوق میزد. چه لبخندهای تلخی داشتیم.
غمگین
3
برخی آمدند اما روحشان را در شکنجه گاه ها جا گذاشته بودند. امان از دردهای پنهان آزادگان.
غمگین
4
برای آن پدری مینویسم که آمد، اما فرزندش را که در نبودش بزرگ شده بود، نشناخت.
غمگین
5
غم انگیزترین قاب، نگاه منتظر مادری بود که مسافرش در هیچ کدام از اتوبوس ها نبود.
غمگین
6
آزادگان برگشتند، اما با کوله باری از درد و زخم هایی که هرگز خوب نشدند.
غمگین
7
چه شب هایی که از درد شکنجه های دیروز، خواب به چشم پدرانمان نیامد و ما نفهمیدیم.
غمگین
8
آمدند، اما پیر شده بودند. جوانی شان را پشت میله ها جا گذاشتند و ما فقط موهای سفیدشان را دیدیم.
غمگین
9
قصه اسارت تمام شد، اما غصه هایش هنوز در نگاه عمیق و ساکتشان موج میزند.
غمگین
10
گریه های پنهانی آزادگان در خلوت، حکایت از دردهایی دارد که گفتنی نیست.
غمگین
استقبال
1
شهر بوی گلاب و اشک میدهد. مسافران خسته از راه میرسند، خاک پایشان سرمه چشمانمان.
استقبال
2
فرش قرمز لازم نیست، اشک های شوق مادران، پاک ترین فرش زیر پای آزادگان است.
استقبال
3
آغوش بگشایید که مردان قبیله غیرت از سفر رنج برگشته اند. خوش آمدید ای یوسفان کنعان.
استقبال
4
دسته گل ها در دست، قلب ها در تپش، لحظه دیدار نزدیک است. صل علی محمد، یار امام خوش آمد.
استقبال
5
دیوارها را چراغانی کنید، کوچه را آب بزنید، بوی یار می آید. استقبال از نور است امروز.
استقبال
6
چه لحظه باشکوهی است وقتی پیشانی پر چین و چروک آزاده ای بر خاک وطن سجده میکند.
استقبال
7
همه آمده اند، پیر و جوان، تا بر دستان کسانی بوسه زنند که عزت را برایمان خریدند.
استقبال
8
خوش آمدی ای آزاده، خانه دلتنگ نفس هایت بود. قدمت بر چشم های بارانی ما.
استقبال
9
هلهله کنید، غم رفت و شادی آمد. درهای قفس شکست و عقاب ها برگشتند.
استقبال
10
این استقبال، استقبال از تاریخ زنده یک ملت است. سرتان را بالا بگیرید قهرمانان.
استقبال
انتظار
1
سال ها شمردن روزها، خط زدن تقویم ها و خیره شدن به در، امروز به پایان رسید.
انتظار
2
انتظار واژه تلخی بود که با شیرینی دیدار تو معنا شد. ولی چقدر پیرمان کرد این انتظار.
انتظار
3
میدانی مادر چند بار تا سر کوچه رفت و برگشت؟ میدانی چقدر نذر و نیاز کردیم تا بیایی؟
انتظار
4
چشم هایمان سفید شد در این انتظار طولانی، اما ارزش دیدن دوباره ات را داشت.
انتظار
5
نامه های بی جوابی که فرستادیم، بغض های فروخورده، همه فدای یک لحظه دیدارت.
انتظار
6
سخت ترین کار دنیا انتظار خبری از عزیزت است وقتی نمیدانی زنده است یا نه.
انتظار
7
پایان انتظار همیشه شیرین نیست، گاهی با دیدن تازیانه ها بر تن عزیزت، جگرت میسوزد.
انتظار
8
ما با انتظار بزرگ شدیم، با انتظار قد کشیدیم و امروز با وصل تو آرام گرفتیم.
انتظار
9
خداحافظ ای شب های بلند هجران، خداحافظ ای دلشوره های بی پایان.
انتظار
10
انتظار تمام شد، اما دلواپسی های مادر برای زخم های تن تو تازه شروع شده است.
انتظار
بوی پیراهن یوسف
1
کنعانِ ایران امروز غرق در بوی پیراهن یوسف است. چشم های یعقوب ها شفا گرفت.
بوی پیراهن یوسف
2
چه رازی است در این بازگشت که عطرش تمام غم های عالم را می شوید؟
بوی پیراهن یوسف
3
بوی پیراهنت که آمد، فهمیدیم زنده ایم. پیش از آن، زندگی فقط تکرار روزهای بی تو بود.
بوی پیراهن یوسف
4
یوسف گمگشته بازآمد به کنعان غم مخور. این نوا، سرود ملی قلب های ما در این روز بود.
بوی پیراهن یوسف
5
پیراهن خاکی و کهنه ات را توتیا میکنم که بوی بهشت میدهد، بوی کربلا.
بوی پیراهن یوسف
6
آزادگان آمدند و بوی سیب و حرم را با خود آوردند. عطرشان مستمان کرد.
بوی پیراهن یوسف
7
ای یوسف زهرا، ببین که یوسف های ما برگشتند، کاش تو هم می آمدی.
بوی پیراهن یوسف
8
بوی پیراهن یوسف، بوی غیرت، بوی شرف و بوی مردانگی خالص است.
بوی پیراهن یوسف
9
معجزه یعنی همین، که تکه پارچه ای از عزیزت، بینایی را به چشم هایت برگرداند.
بوی پیراهن یوسف
10
امروز هوا هم بوی دیگری دارد، بوی رهایی، بوی وصال، بوی پیراهن یوسف.
بوی پیراهن یوسف
نوستالژی روزهای بازگشت
مرداد ماه سال ۶۹ برای ایرانیان پر از خاطرات تلخ و شیرین است. تصاویری که از آن روزها در ذهن جمعی ملت حک شده، ترکیبی از اشک و لبخند است. اتوبوس هایی که با پرچم تزیین شده بودند، مردمی که کیلومترها پیاده به استقبال میرفتند و خیابان هایی که جای سوزن انداختن نداشت. این نوستالژی، یادآور دورانی است که همدلی و همبستگی ملی در اوج خود قرار داشت و بازگشت آزادگان، جشنی ملی و مردمی بود.
لحظه های دراماتیک دیدار
هیچ قلم و دوربینی نتوانست عمق احساسات لحظه دیدار آزادگان با خانواده هایشان را به طور کامل ثبت کند. لحظه ای که مادری پس از سال ها دوری، فرزند استخوان و پوست شده اش را در آغوش میگرفت، یا فرزندی که برای اولین بار پدرش را میدید. این لحظات، دراماتیک ترین سکانس های تاریخ معاصر ما هستند که با هر بار مرور، چشم ها را بارانی میکنند.
غم نهفته در شادی بازگشت
در کنار هلهله و شادی، غمی سنگین نیز فضا را پر کرده بود. غم دیدن آثار شکنجه بر بدن عزیزان، غم پیری زودرس پدران و مادران، و از همه دردناک تر، غم خانواده هایی که عزیزشان در اسارت شهید شده بود و یا هنوز مفقودالاثر بود. این تضاد عاطفی، استقبال از آزادگان را به یک تجربه روحی عمیق و پیچیده تبدیل کرد که هنوز هم با یادآوری آن بغض گلوها را میفشارد.
روایت های شنیده نشده
پشت هر چهره خندان آزاده ای که از اتوبوس پیاده میشد، هزاران شب پر از کابوس و درد نهفته بود. داستان های مقاومت در اردوگاه های تکریت و موصل، داستان هایی از تشنگی، گرسنگی و تحقیر که با عزت نفس پاسخ داده میشد. این روایت ها، بخش پنهان کوه یخ اسارت است که شنیدنش دل سنگ را آب میکند و قدردانی ما را صدچندان.
میراث عاطفی آزادگان برای نسل امروز
بازخوانی احساسی ماجرای بازگشت آزادگان، تنها یک خاطره بازی نیست، بلکه انتقال یک میراث عاطفی به نسل جدید است. نسل امروز باید بداند که آرامش کنونی، به بهای جوانی، سلامت و اشک های کسانی به دست آمده که خم به ابرو نیاوردند. حفظ حرمت این رنج های مقدس، کمترین وظیفه ما در برابر تاریخ پرفراز و نشیب کشورمان است.
سوالات متداول
بهترین فیلم درباره بازگشت آزادگان چیست؟
فیلم «بوی پیراهن یوسف» ساخته ابراهیم حاتمی کیا، یکی از ماندگارترین و احساسی ترین آثار سینمایی در این زمینه است.
آهنگ معروف زمان بازگشت آزادگان چه بود؟
آهنگ «مردان خدا» و نوای «بوی گل و سوسن و یاسمن آید» و همچنین مداحی های حاج صادق آهنگران در آن روزها بسیار شنیده میشد.
چرا تماشای تصاویر بازگشت آزادگان گریه دار است؟
زیرا خلوص احساسات، درد و رنج نهفته در چهره ها و معصومیت آن لحظات، مستقیما قلب انسان را لمس میکند.
اولین آزاده ای که خاک ایران را بوسید چه کسی بود؟
تصاویر نمادین بسیاری وجود دارد اما همه آزادگان به محض ورود، سجده شکر بجا آوردند و بر خاک وطن بوسه زدند.
تفاوت اسیر و آزاده در چیست؟
اسیر واژه ای است که دشمن به کار میبرد، اما امام خمینی (ره) واژه «آزاده» را به کار بردند تا نشان دهند روح آنان هرگز اسیر نبوده است.
چه کتاب هایی خاطرات احساسی آزادگان را روایت کرده اند؟
کتاب هایی مثل «پایی که جا ماند»، «من زنده ام» و «آن بیست و سه نفر» روایات تکان دهنده ای از دوران اسارت دارند.
آیا همه اسرا در سال ۶۹ آزاد شدند؟
خیر، روند آزادی اسرا چندین سال طول کشید و آخرین گروه ها سال ها بعد مبادله شدند.
حس و حال مردم در ۲۶ مرداد ۶۹ چگونه بود؟
ترکیبی از شادی غیرقابل وصف، هیجان، اشک، شکرگزاری و همبستگی ملی بی سابقه.
نقش زنان در استقبال از آزادگان چه بود؟
مادران و همسران آزادگان قهرمانان صبر بودند که با استقبال گرم خود، مرهمی بر زخم های روحی آزادگان شدند.
چرا باید یاد و خاطره این روز را زنده نگه داشت؟
برای اینکه فراموش نکنیم چه بهای سنگینی برای عزت و استقلال امروزمان پرداخته شده است.