خاطرات طنز و شیرین از اولین سالی که روزه گرفتم 1404

1 رمضان

سحری خوردن

1

یادم می‌آید سال اول، آنقدر خواب‌آلود بودم که به جای لیوان آب، پارچ آب را سر کشیدم و نصفش را روی لباس‌هایم ریختم!

سحری خوردن
2

مادرم برای اینکه بیدار شوم، چهار بار صدایم کرد. بار پنجم با پارچ آب بالای سرم ایستاده بود؛ بهترین ساعت زنگ‌دار دنیا!

سحری خوردن
3

یک بار سحری خواب ماندیم، مادرم در عرض ۵ دقیقه چنان سفره‌ای انداخت که شعبده‌بازها هم نمی‌توانستند. ما هم مثل جاروبرقی فقط می‌بلعیدیم!

سحری خوردن
4

وسط سحری خوردن خوابم می‌برد، قاشق در هوا می‌ماند و وقتی بیدار می‌شدم که غذا روی شلوارم ریخته بود.

سحری خوردن
5

فکر می‌کردم هرچقدر بیشتر در سحر بخورم، دیرتر گرسنه می‌شوم. نتیجه‌اش این بود که تا ظهر مثل یک توپ قلقلی نمی‌توانستم تکان بخورم.

سحری خوردن
6

یک بار با صدای اذان بیدار شدم و فکر کردم هنوز وقت هست، یک لیوان آب خوردم و بعد فهمیدم آن صدای اذان ظهر بوده است!

سحری خوردن
7

سر سفره سحری همه ساکت و خواب‌آلود بودیم، فقط صدای برخورد قاشق به دندان‌ها می‌آمد، انگار گروه ارکستر سمفونیک خواب‌زده‌ها بودیم.

سحری خوردن
8

پدرم همیشه اصرار داشت که "بخور، ضعف می‌کنی" و من آنقدر می‌خوردم که تا افطار فردا هم جا نداشتم.

سحری خوردن
9

یادم است یک بار نمکدان را به جای شکر در چای شیرین ریختم و چون وقت نبود، مجبور شدم همان را بخورم. تشنگی آن روز تاریخی بود!

سحری خوردن
10

تلاش‌های ناموفق برای بیدار کردن برادر کوچکترم که در نهایت منجر به این شد که او را با پتو تا پای سفره بکشیم.

سحری خوردن

مدرسه و روزه

1

در مدرسه مدام به ساعت نگاه می‌کردیم؛ عقربه‌ها انگار وزنه به پایشان بسته بودند و حرکت نمی‌کردند.

مدرسه و روزه
2

زنگ ورزش که می‌شد، همه روزه‌دارها مثل مجسمه در سایه دیوار می‌نشستیم و با حسرت به آبخوری نگاه می‌کردیم.

مدرسه و روزه
3

معلم‌مان می‌گفت زیاد حرف نزنید تشنه می‌شوید، ولی ما با ایما و اشاره هم کلی پچ‌پچ می‌کردیم و باز تشنه می‌شدیم.

مدرسه و روزه
4

یک بار دوستم فراموش کرد روزه است و ساندویچش را خورد، همه ما با چشمان گرد شده نگاهش می‌کردیم انگار موجود فضایی دیده‌ایم!

مدرسه و روزه
5

بوی بوفه مدرسه در ماه رمضان، قوی‌ترین و خوشبوترین رایحه دنیا می‌شد، حتی بوی نان بیات هم مست‌کننده بود.

مدرسه و روزه
6

مسابقه می‌گذاشتیم که شکم چه کسی صدای بلندتری می‌دهد؛ کلاس پر از سمفونی قار و قور شکم بود.

مدرسه و روزه
7

زنگ آخر که می‌شد، دیگر نای راه رفتن نداشتیم و کیف‌هایمان انگار صد کیلو شده بودند.

مدرسه و روزه
8

یکی از بچه‌ها ادعا می‌کرد که آب دهان را قورت دادن روزه را باطل می‌کند، برای همین همه ما با دهان خشک نشسته بودیم و جرات نداشتیم آب دهان قورت دهیم!

مدرسه و روزه
9

درس خواندن با شکم خالی مکافاتی بود؛ معلم می‌گفت "سیب"، من یاد کمپوت سیب می‌افتادم.

مدرسه و روزه
10

نوشتن انشا در مورد "فواید روزه" در حالی که از گرسنگی چشم‌هایمان سیاهی می‌رفت، از طنزهای تلخ دوران تحصیل بود.

مدرسه و روزه

لحظات افطار

1

نیم ساعت قبل از افطار، من مسئول نگهبانی کنار سفره بودم که مبادا گربه‌ای یا برادر کوچکتری ناخنک بزند.

لحظات افطار
2

صدای ربنای استاد شجریان که می‌آمد، انگار فرشته‌ها داشتند بال می‌زدند، ولی چشم من فقط روی کاسه شله‌زرد قفل بود.

لحظات افطار
3

وقتی اذان می‌گفتند، سرعت دست‌های ما از سرعت صوت بیشتر می‌شد؛ حمله به نان و پنیر و سبزی!

لحظات افطار
4

همیشه سر اینکه چه کسی اول چای بریزد دعوا بود، آخرش پدرم با یک نگاه سنگین غائله را ختم می‌کرد.

لحظات افطار
5

یک بار آنقدر هول شدم که چای داغ را سر کشیدم و تا سه روز زبانم سوخته بود و هیچ طعمی را حس نمی‌کردم.

لحظات افطار
6

شیرین‌ترین لحظه، خوردن اولین خرما بود؛ انگار بمب انرژی در تمام سلول‌هایم منفجر می‌شد.

لحظات افطار
7

بعد از افطار، همه اعضای خانواده مثل بادکنک‌های باد شده، گوشه اتاق می‌افتادیم و توان حرکت نداشتیم.

لحظات افطار
8

تلویزیون سریال طنز پخش می‌کرد و ما با دهان پر می‌خندیدیم و گاهی غذا می‌پرید در گلویمان.

لحظات افطار
9

مادرم همیشه می‌گفت "آرام بخورید، غذا فرار نمی‌کند" ولی ما باور داشتیم که غذا پا دارد و فرار می‌کند!

لحظات افطار
10

شستن ظرف‌های افطار سخت‌ترین کار دنیا بود که همیشه سعی می‌کردیم با سنگ-کاغذ-قیچی از زیرش در برویم.

لحظات افطار

روزه کله‌گنجشکی

1

خاطرات روزه کله‌گنجشکی من بیشتر شبیه روزه شترمرغی بود؛ صبحانه کامل، ناهار نصفه و افطار کامل!

روزه کله‌گنجشکی
2

مادرم می‌گفت تا ظهر روزه باش، ولی من ساعت ۱۱ یواشکی سر یخچال می‌رفتم و یک ناخنک می‌زدم و می‌گفتم خدا می‌بخشد.

روزه کله‌گنجشکی
3

فکر می‌کردم روزه کله‌گنجشکی یعنی می‌توانم آب بخورم ولی غذا نه؛ قانون‌های شرعی خودم را داشتم.

روزه کله‌گنجشکی
4

وقتی بزرگترها می‌گفتند "قبول باشد"، حس می‌کردم قهرمان المپیک شده‌ام، در حالی که فقط سه ساعت غذا نخورده بودم.

روزه کله‌گنجشکی
5

روزه کله‌گنجشکی بهانه‌ای بود تا در افطار شریک باشم و زولبیا بامیه بخورم.

روزه کله‌گنجشکی
6

به دوستم پز می‌دادم که من روزه هستم، ولی وقتی ساندویچ تعارف می‌کرد، می‌گفتم حالا این یکی را می‌خورم چون کله‌گنجشکی جا دارد!

روزه کله‌گنجشکی
7

یادم است یک بار سعی کردم روزه کامل بگیرم ولی ساعت ۴ عصر تسلیم شدم و گریه‌کنان غذا خوردم.

روزه کله‌گنجشکی
8

پاداش روزه کله‌گنجشکی‌هایم معمولاً یک اسکناس تا نخورده از طرف پدربزرگم بود که دنیا می‌ارزید.

روزه کله‌گنجشکی
9

همیشه حساب و کتاب می‌کردم که چند تا کله‌گنجشکی می‌شود یک روزه کامل؛ ریاضیاتم در این زمینه عالی بود.

روزه کله‌گنجشکی
10

خدا را شکر که خدا مهربان است و روزه‌های کج و کوله کودکی ما را هم قبول می‌کند.

روزه کله‌گنجشکی

سوتی‌های بامزه

1

یک بار یادم رفت روزه‌ام و آدامس در دهانم بود، وقتی یادم آمد آنقدر ترسیدم که آدامس را قورت دادم!

سوتی‌های بامزه
2

مسواک زدن با ترس و لرز؛ مبادا قطره‌ای آب پایین برود و تمام زحماتم بر باد رود.

سوتی‌های بامزه
3

روز اول ماه رمضان به همه سلام می‌کردم و می‌گفتم "نماز و روزه‌هایتان قبول"، حتی به راننده تاکسی و بقال محل.

سوتی‌های بامزه
4

فکر می‌کردم اگر در خواب غذا بخورم روزه‌ام باطل می‌شود، برای همین خواب‌های خوشمزه‌ام تبدیل به کابوس می‌شد.

سوتی‌های بامزه
5

یک بار موقع وضو گرفتن آب در دهانم گرداندم و اشتباهی قورت دادم، نشستم و نیم ساعت گریه کردم که جهنمی شدم.

سوتی‌های بامزه
6

تلاش برای پنهان کردن ضعف جلوی بزرگترها، در حالی که صورتم مثل گچ سفید شده بود.

سوتی‌های بامزه
7

شنیدن صدای توپ در افطار (قدیم‌ها) و پریدن از جا، انگار که بمب منفجر شده است.

سوتی‌های بامزه
8

اصرار داشتم که من هم باید مثل پدرم قرآن را ختم کنم، ولی همیشه روی صفحه سوم جزء اول خوابم می‌برد.

سوتی‌های بامزه
9

دعوا با خواهرم سر اینکه کی جای بهتری پای سفره بنشیند، درست ۵ دقیقه قبل از اذان.

سوتی‌های بامزه
10

و در نهایت، حس غرور عجیب روز عید فطر که انگار شیطان را در رینگ بوکس شکست داده‌ام.

سوتی‌های بامزه

شیرینی خاطرات کودکی و نوجوانی در ماه رمضان

مرور خاطرات طنزآمیز و شیرین اولین روزه‌های دوران نوجوانی، حس نوستالژیک عمیقی را در ایرانیان زنده می‌کند. این خاطرات که معمولاً با چاشنی سادگی و صداقت کودکی همراه است، یادآور دورانی است که تلاش می‌کردیم با تمام ضعف‌ها و اشتباهاتمان، بندگی خدا را تمرین کنیم. از بیدار شدن‌های سخت سحر تا لحظه‌شماری برای افطار، همگی بخش‌هایی از فرهنگ شفاهی و مشترک ماست که لبخند را بر لب می‌نشاند.

روزه کله‌گنجشکی: تمرین شیرین بندگی

اصطلاح "روزه کله‌گنجشکی" یکی از زیباترین ابداعات تربیتی در فرهنگ اسلامی-ایرانی است. این شیوه به کودکان اجازه می‌دهد بدون تحمل فشار جسمی زیاد، خود را در صف روزه‌داران ببینند و در لذت‌های معنوی و جمعی افطار و سحر شریک شوند. خاطرات طنزآمیز مربوط به قوانین من‌درآوردی کودکان در روزه کله‌گنجشکی، نشان‌دهنده شوق فطری آن‌ها برای پیوستن به دنیای بزرگترها و عبادت پروردگار است.

سفره‌های افطار و صمیمیت‌های فراموش‌نشدنی

بخش بزرگی از خاطرات اولین سال‌های روزه‌داری، حول محور سفره‌های افطار می‌چرخد. لحظات پرهیاهوی قبل از اذان، تقسیم مسئولیت‌ها (چیدن خرما، ریختن چای)، و شوخی‌های خانوادگی، فضایی گرم و صمیمی ایجاد می‌کرد که تا آخر عمر در ذهن باقی می‌ماند. این خاطرات نشان می‌دهد که ماه رمضان فقط ماه عبادت فردی نیست، بلکه ماه تحکیم پیوندهای خانوادگی و اجتماعی است.

ترس‌های معصومانه و سوتی‌های شرعی

ناآگاهی از جزئیات احکام شرعی در سنین پایین، منشأ بسیاری از خاطرات خنده‌دار است. ترس از باطل شدن روزه با کارهای ساده‌ای مثل قورت دادن آب دهان یا بو کردن غذا، نشان‌دهنده روحیه پاک و مراقبت شدید کودکان است. این ترس‌های معصومانه که با گذشت زمان به خاطراتی شیرین تبدیل می‌شوند، نشان از اهمیت تربیت دینی تدریجی و با حوصله دارد.

نقش رسانه و نوای ربنا در خاطرات جمعی

نمی‌توان از خاطرات ماه رمضان گفت و یادی از نوای ملکوتی "ربنا" یا سریال‌های طنز ماه رمضان نکرد. این عناصر رسانه‌ای با لحظات افطار گره خورده‌اند و بخشی از هویت جمعی ایرانیان در این ماه را تشکیل می‌دهند. یادآوری این لحظات، حس مشترکی از تعلق به یک فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی را زنده می‌کند.

سوالات متداول

آیا روزه کله‌گنجشکی واقعاً وجود دارد؟
روزه کله‌گنجشکی یک اصطلاح فرهنگی و تربیتی است، نه یک حکم فقهی واجب. هدف آن تمرین دادن کودکان برای روزه کامل در آینده است.
اگر روزه اولی اشتباهی چیزی بخورد روزه‌اش باطل است؟
خیر، خوردن و آشامیدن از روی فراموشی، روزه را باطل نمی‌کند و این لطف خداست.
خاطره انگیزترین خوراکی ماه رمضان چیست؟
برای اکثر ایرانی‌ها، زولبیا بامیه، شله زرد و نان و پنیر و سبزی با چای شیرین، نوستالژیک‌ترین طعم‌ها هستند.
چرا قدیم‌ها روزه‌ها سخت‌تر به نظر می‌رسید؟
شاید چون ماه رمضان در تابستان‌های طولانی بود و امکانات سرمایشی کمتر بود، اما صفا و صمیمیت آن روزها تحمل سختی را آسان می‌کرد.
بهترین راه برای بیدار شدن در سحر چیست؟
قدیم‌ها با صدای مناجات همسایه یا زنگ ساعت‌های کوکی پرصدا بیدار می‌شدند، اما الان گوشی‌های هوشمند کار را راحت کرده‌اند.
آیا خوابیدن زیاد روزه را باطل می‌کند؟
خیر، خواب روزه‌دار عبادت است، اما زیاد خوابیدن ممکن است باعث از دست رفتن نماز اول وقت یا کسالت شود.
داستان دزدی‌های کوچک از یخچال در ماه رمضان چیست؟
شوخی رایجی است که اشاره به ضعف اراده کودکان در برابر تشنگی و گرسنگی دارد که با یواشکی آب خوردن سعی در جبرانش داشتند!
چرا لحظه افطار اینقدر خاص است؟
ترکیب گرسنگی شدید، صدای اذان، بوی غذا و جمع شدن تمام خانواده، لحظه‌ای عرفانی و در عین حال لذت‌بخش می‌سازد.
آیا دیدن سریال‌های طنز بعد از افطار ثواب دارد؟
خندیدن حلال و شاد بودن در کنار خانواده، خود نوعی صله رحم و باعث تقویت روحیه است که پسندیده می‌باشد.
منظور از "روزه خواری" چیست؟
یعنی عمداً در ملاء عام روزه نگیریم و حرمت ماه خدا را بشکنیم که کار بسیار ناپسندی است.
WordAbyss - خاطرات طنز و نوستالژیک من از اولین روزه‌داری | 1 رمضان 1404