متن ادبی درباره غربت امام کاظم در سیاه چال هارون 1405

25 رجب

نجوا با دیوار زندان

1

دیوارهای سیاه چال، تنها شاهدان ناله های مردی هستند که خورشید از نورش وام می گرفت.

نجوا با دیوار زندان
2

اینجا روز و شب گم شده است. تنها نشانِ زمان، صدای اذانِ لب های خشکیده موسی بن جعفر (ع) است.

نجوا با دیوار زندان
3

سیاه چال هارون، تاریک است، اما دلِ زندانی اش روشن ترین نقطه هستی است.

نجوا با دیوار زندان
4

غریب یعنی امامی که سال ها در قعر زمین، با خدا خلوت کرد و جز زنجیر، انیسی نداشت.

نجوا با دیوار زندان
5

صدای برخورد آهن با استخوان... این موسیقیِ تلخِ شب های زندان بغداد است.

نجوا با دیوار زندان
6

خدایا! این ساق های کبود، تحمل سنگینی این زنجیرها را ندارد.

نجوا با دیوار زندان
7

زندانبان یهودی هم از عبادت او به ستوه آمد، اما هارونِ مسلمان نما، دست از کینه برنداشت.

نجوا با دیوار زندان
8

چهارده سال؟ یا هفت سال؟ چه فرقی می کند؟ هر لحظه اش برای حجت خدا قرنی گذشت.

نجوا با دیوار زندان
9

اینجا نفس کشیدن سخت است، هوای نمور سیاه چال، ریه های امام را می سوزاند.

نجوا با دیوار زندان
10

موسی بن جعفر (ع) در تاریکی مطلق، نور خدا را می دید و شکر می کرد که فراغتی برای عبادت یافته است.

نجوا با دیوار زندان

توصیف غربت و تنهایی

1

نه مادری بود که سرش را به دامن بگیرد، نه دختری که مرهم بر زخم هایش بگذارد.

توصیف غربت و تنهایی
2

تنهایِ تنها. حتی نسیم هم راهی به این دخمه ندارد تا گونه اش را نوازش کند.

توصیف غربت و تنهایی
3

غربت یعنی امامِ زمین و زمان باشی، اما یهودیِ سندی بن شاهک به صورتت سیلی بزند.

توصیف غربت و تنهایی
4

وقتی افطار می کرد، آیا یاد تشنگی جدش حسین (ع) بود؟

توصیف غربت و تنهایی
5

سیاه چال هارون، گودال قتلگاه موسی بن جعفر شد.

توصیف غربت و تنهایی
6

آه از لحظه ای که زهر بر جگرش نشست و هیچ کس نبود تا قدری آب به او دهد.

توصیف غربت و تنهایی
7

غربت امام کاظم (ع) فقط در زندان نبود، در سکوتِ مرگبارِ جامعه ای بود که امامشان را فراموش کردند.

توصیف غربت و تنهایی
8

او برای آزادی ما زندانی شد، اما ما هنوز در بند گناهانیم.

توصیف غربت و تنهایی
9

دیوارهای زندان گریه کنید! مهمان عزیزتان دارد می رود.

توصیف غربت و تنهایی
10

امشب ماهِ زندان خاموش می شود و آسمان بغداد برای همیشه سیاه می پوشد.

توصیف غربت و تنهایی

نامه ای به زندانی بغداد

1

آقا جان! شنیده ام غل و زنجیر با ساق پایت چه کرد... بمیرم برایت.

نامه ای به زندانی بغداد
2

می گویند وقتی تو را از زندان بیرون آوردند، هنوز زنجیرها به پایت بود.

نامه ای به زندانی بغداد
3

ای یوسفِ زندانی! یوسف را از چاه درآوردند و عزیز مصر کردند، تو را از سیاه چال درآوردند و شهید کردند.

نامه ای به زندانی بغداد
4

هارون فکر کرد با زندانی کردن تو، نور خدا را خاموش می کند، نمی دانست که تو نورٌ لا یُطفَی هستی.

نامه ای به زندانی بغداد
5

سلام بر تو ای کلیم اللهِ در بند. سلام بر تو ای مسیحِ مصلوبِ در زندان.

نامه ای به زندانی بغداد
6

دلم برای غربتت تنگ است، برای آن لحظه هایی که «خلصنی یا رب» می گفتی.

نامه ای به زندانی بغداد
7

آقا! ما هم در زندان دنیا اسیریم. به حق غربتت، ما را آزاد کن.

نامه ای به زندانی بغداد
8

تو باب الحوائجی، حتی برای زندانبان هایت دعا کردی. برای ما هم دعا کن.

نامه ای به زندانی بغداد

سیاه چال های هارونی: اوج قساوت

زندان های حکومت عباسی، به ویژه در زمان هارون الرشید، مکان هایی مخوف بودند. از زندان بصره تا زندان فضل بن ربیع و فضل بن یحیی، و در نهایت سیاه چال سندی بن شاهک. متون تاریخی نقل می کنند که برخی از این مکان ها چنان تاریک و تنگ بودند که امکان ایستادن یا تشخیص شب و روز وجود نداشت. متن ادبی درباره این فضا، مظلومیت امامی را تصویر می کند که جرمش تنها «فرزند پیامبر بودن» و «هدایتگری» بود.

استقامت در دل تاریکی

امام کاظم (ع) در مواجهه با این شرایط غیرانسانی، نه تنها نشکستند، بلکه زندان را به معبد تبدیل کردند. جمله معروف ایشان «اللهم انک تعلم...» (خدایا می دانی که من جای خلوتی برای عبادت می خواستم و تو آن را به من دادی) نشان دهنده اوج رضا و تسلیم ایشان است. متون ادبی با برجسته کردن این زاویه، درس عرفان و توحید می دهند.

شکنجه های جسمی و روحی

علاوه بر شکنجه های جسمی (غل و زنجیر، تازیانه)، شکنجه های روحی نیز بسیار بود. فرستادن کنیزکان آوازه خوان برای شکستن قداست امام (که البته متحول شدند و توبه کردند) یا دشنام دادن به حضرت زهرا (س) توسط زندانبانان، از تلخ ترین بخش های این دوران است که در دلنوشته ها منعکس می شود.

سندی بن شاهک: مأمور شیطان

سندی بن شاهک، رئیس پلیس بغداد و فردی یهودی الاصل و بی رحم بود که مأموریت نهایی قتل امام را بر عهده گرفت. او با قساوت تمام امام را در روزهای آخر تحت فشار قرار داد و سرانجام با خرمای مسموم ایشان را به شهادت رساند. نام او در متون ادبی به عنوان نماد شقاوت و سیاهی در برابر نورانیت امام مطرح می شود.

پیام آزادی از دل زندان

پارادوکس زیبای زندگی امام کاظم (ع) این است که او در زندان بود اما آزاده ترین مرد جهان بود، و هارون در کاخ بود اما اسیر قدرت و شهوت. متون ادبی باید این نکته را منتقل کنند که آزادی واقعی، رهایی از بندگی غیر خداست، حتی اگر دست و پای انسان در زنجیر باشد.

سوالات متداول

امام کاظم در کدام زندان ها بودند؟
زندان عیسی بن جعفر در بصره، زندان فضل بن ربیع، زندان فضل بن یحیی برمکی، و سیاه چال سندی بن شاهک در بغداد.
چرا هارون امام را جا به جا می کرد؟
چون زندانبانان قبلی تحت تأثیر عبادت امام قرار می گرفتند و حاضر به قتل ایشان نمی شدند.
آیا امام کاظم در زندان روزه می گرفتند؟
بله، ایشان اکثر روزها را روزه بودند و با اندک غذایی که می دادند افطار می کردند.
جمله معروف امام در زندان چیست؟
«خدایا من از تو فراغتی برای عبادت می خواستم و تو آن را اجابت کردی، پس تو را شکر می گویم.»
سیاه چال سندی بن شاهک چه ویژگی داشت؟
گفته می شود زیرزمینی نمور و تاریک بود که نور خورشید به آن نمی تابید و هوای بسیار بدی داشت.
وزن زنجیرهای امام چقدر بود؟
در برخی مقاتل ذکر شده که زنجیرها بسیار سنگین بودند، به طوری که استخوان ساق پا را آزرده بودند.
آیا امام با بیرون ارتباط داشتند؟
ارتباط بسیار محدود بود، اما از طریق وکلا و نامه های مخفیانه (توسط برخی دوستداران نفوذی) شیعیان را هدایت می کردند.
چرا هارون از امام می ترسید؟
چون می دانست مردم قلباً طرفدار اهل بیت هستند و حکومت خودش غاصبانه است.
چه کسی بر پیکر امام نماز خواند؟
طبق اعتقاد شیعه، امام رضا (ع) به صورت اعجاز حاضر شدند، اما در ظاهر سلیمان بن جعفر (عموی هارون) برای آرام کردن اوضاع تشییع رسمی برگزار کرد.
درس زندان امام کاظم برای ما چیست؟
اینکه در سخت ترین محدودیت ها هم می توان بنده خدا بود و بر اصول پایداری کرد.
WordAbyss - متن ادبی درباره غربت امام کاظم (ع) در سیاه چال هارون | دلنوشته 25 رجب 1405