تنها روزی که پدرها اجازه دخالت در امور آشپزی رو میدن، سیزدهبدر و پای منقله؛ اونم با قیافهای که انگار دارن اورانیوم غنیسازی میکنن!
طنز پدرانه
2
فرمول کباب سیزدهبدر بابام: یک کیلو گوشت، دو کیلو پیاز، سه کیلو اعتماد به نفس، و نهایتاً تحویل زغال سنگ به خانواده!
طنز پدرانه
3
بابام موقع باد زدن کباب جوری قیافه میگیره و دستور میده که انگار فرمانده عملیات آزادسازی خرمشهره.
طنز پدرانه
4
قانون نانوشته سیزدهبدر: هرچی بادبزن رو تندتر تکون بدی، کبابها زودتر مغزپخت نمیشن، فقط خاکسترشون بیشتر میره تو چشم اطرافیان!
طنز پدرانه
5
به بابام میگم کبابا سوخت، میگه: نه اینا برشته شده، خاصیتش به همین سیاهیشه، سرطان چیه بابا سوسول بازیه!
طنز پدرانه
6
موقع کباب درست کردن، همه مردهای فامیل یهو تبدیل به سرآشپز بینالمللی میشن و هرکی یه نظریه درباره «فاصله استاندارد سیخ از زغال» میده.
طنز پدرانه
7
اوج اقتدار پدر ایرانی رو باید وقتی ببینی که سیخ کباب رو میچرخونه و میگه: «نون رو بیار زیرش، نچکه حیفه!»
طنز پدرانه
8
بابام اعتقاد داره کباب سیزدهبدر باید یه لایه خاکستر روش باشه تا طعم طبیعت بده، وگرنه که کباب رستورانیه!
طنز پدرانه
9
مکالمه پدر و پسر پای منقل: پسرم اون بادبزن رو درست بزن... نه اونجوری نه... بده من خودم بزنم، تو هیچ کاری بلد نیستی!
طنز پدرانه
10
تنها جایی که بابام از تکنولوژی استفاده میکنه، روشن کردن زغال با سشوار فندکی ماشینه!
طنز پدرانه
ماجراهای منقل
1
قانون مورفی در سیزدهبدر: جهت وزش دود دقیقاً رابطهی مستقیمی با قیمت لباس شما داره؛ هرچی لباس گرونتر، دود بیشتر سمت شما!
ماجراهای منقل
2
سیزدهبدر یعنی خوردن جوجه کباب با طعم دود، خاک، پشه و کمی هم مایع آتشزنه!
ماجراهای منقل
3
مراحل پخت کباب در سیزدهبدر: ۱. روشن نشدن زغال ۲. باد زدن شدید ۳. سوختن روی کباب ۴. خام موندن وسط کباب ۵. خوردن با لذت و تعریف از دستپخت!
ماجراهای منقل
4
اون لحظهای که کباب از روی سیخ میفته تو زغال، سکوت سنگینی جمع رو فرا میگیره که فقط با صدای «فوت کن تمیز میشه» شکسته میشه.
ماجراهای منقل
5
نصف لذت کباب سیزدهبدر به اینه که سر سیخ دعوا بشه و آخرش اون تیکه سوختههه برسه به تو.
ماجراهای منقل
6
تعریف جوجه کباب ایرانی در سیزدهبدر: تکههایی از پیاز که لابلای اونها مقادیر ناچیزی مرغ یافت میشود.
ماجراهای منقل
7
یه قانون هست میگه: تعداد کارشناسان کباب پای منقل، همیشه بیشتر از تعداد سیخهاست.
ماجراهای منقل
8
کباب سیزدهبدر بدون نوشابهای که گرم شده و گازش رفته، اصلاً پایین نمیره.
ماجراهای منقل
9
خوشمزه ترین قسمت کباب سیزدهبدر، اون نون چرب و روغنی زیر کباباست که سرش جنگ جهانی سوم میشه.
ماجراهای منقل
10
وضعیت منقل: زغالها خاموش، شکمها گرسنه، و بابایی که اصرار داره «الان درست میشه، باد بزن!»
ماجراهای منقل
توییتری
1
وضعیت سیزدهبدر: انتظار برای کباب، خوردن کاهو سکنجبین برای رفع گرسنگی، سیر شدن با کاهو، آماده شدن کباب، خوردن کباب با شکم پر!
توییتری
2
آقا من حاضرم قسم بخورم مزه اون تیکه گوشتی که میفته رو خاک و فوتش میکنی میخوری، از اون تمیزه خوشمزهتره.
توییتری
3
هیچکس به اندازه اون کسی که مسئول باد زدنه و اشک از چشماش جاریه، در حق بشریت فداکاری نکرده.
توییتری
4
کباب سیزدهبدر فقط یه غذا نیست، یه پروژه مدیریتیه که نیاز به تیم بحران، پشتیبانی و واحد تدارکات داره.
توییتری
5
شما یادتون نمیاد، یه زمانی سیزدهبدر کباب درست میکردن بدون اینکه استوری بذارن «من و جوج همین الان یهویی».
توییتری
6
تعداد سلفیها با سیخ کباب تو اینستاگرام، از تعداد خود کبابها بیشتره.
توییتری
7
به نظرم باید روز ۱۳ فروردین رو به نام «روز ملی زغال و بادبزن» نامگذاری کنن، طبیعت بهانهست!
توییتری
8
همیشه یه دایی یا عمو هست که میاد میگه: «این زغال هنوز جا نیفتاده، خراب کردید کباب رو» و میره.
توییتری
9
منقل کباب، نقطه ثقل سیزدهبدره؛ تمام تعاملات اجتماعی، سیاسی و خانوادگی حول محور اون میچرخه.
توییتری
10
آخر شب سیزدهبدر همه بوی دود میدن، انگار از وسط میدان جنگ برگشتن، ولی لبخند رضایت رو لبشونه.
توییتری
کوتاه
1
کباب سوخته، بهتر از کباب نشده!
کوتاه
2
دود کباب سیزده، عطر بهشته (البته با سرفه).
کوتاه
3
سلطان قلبها: نون زیر کباب.
کوتاه
4
جنگ بر سر تهدیگ و کباب: بازی مرکب نسخه ایرانی.
کوتاه
5
بادبزن: سلاح راهبردی پدران در ۱۳ فروردین.
کوتاه
6
سیزدهبدر یعنی: دود، کباب، هندوانه گرم.
کوتاه
7
مدیریت بحران یعنی نجات کبابی که داره میریزه.
کوتاه
8
زغال خوب، رفیق بد، کباب عالی!
کوتاه
9
کباب دودی با چاشنی گرد و خاک.
کوتاه
10
روز طبیعت یا روز کبابپزان همگانی؟
کوتاه
واقعیتهای طنز
1
واقعیت ۱: همیشه اون کسی که کباب درست میکنه، آخر از همه غذا میخوره و کمترین سهم رو میبره (دمت گرم بابا).
واقعیتهای طنز
2
واقعیت ۲: گوجههای کبابی همیشه یا له میشن میریزن تو آتیش، یا اونقدر سفتن که با چاقو هم بریده نمیشن.
واقعیتهای طنز
3
واقعیت ۳: محاله سیزدهبدر بری بیرون و بوی کباب همسایه بغلی دیوونهت نکنه، حتی اگه خودت کباب داشته باشی.
واقعیتهای طنز
4
واقعیت ۴: مایع آتشزنه همیشه زودتر از زغال تموم میشه و کار به بنزین کشیدن از باک ماشین میرسه.
واقعیتهای طنز
5
واقعیت ۵: بعد از خوردن کباب، یه خوابی میاد که حتی بمب اتم هم نمیتونه بیدارت کنه، ولی باید پاشی والیبال بازی کنی!
واقعیتهای طنز
سلطنت پدرها پای منقل؛ یک طنز فرهنگی
در فرهنگ ایرانی، آشپزخانه معمولاً قلمرو مادرهاست، اما روز سیزدهبدر یک استثنای بزرگ وجود دارد: «منقل کباب». در این روز، پدرها با ژستی شبیه به فرماندهان جنگی، انبر و بادبزن را به دست میگیرند و هیچکس حق دخالت در فرآیند پیچیده (و البته پر از دود) کباب کردن را ندارد. طنز ماجرا آنجاست که علیرغم تمام این جدیت، معمولاً نتیجه کار ترکیبی از کبابهای سوخته، خام و یا افتاده در خاکستر است که البته با تعریف و تمجید اجباری خانواده همراه میشود! این جابجایی نقشها یکی از شیرینترین سوژههای طنز روز طبیعت است.
چالش وزش باد و قانون جذب دود
یکی از قوانین نانوشته فیزیک که فقط در سیزدهبدر کشف میشود، «قانون جذب دود» است. طبق این قانون طنزآمیز، دود حاصل از کباب همواره به سمتی میرود که افراد نشستهاند، یا به سمت کسی که لباس نو و گرانقیمت پوشیده است! فرقی نمیکند چقدر جای خود را عوض کنید، دود مثل یک سایه وفادار شما را تعقیب میکند. این موقعیت کمدی، اشکریختنهای ناشی از دود و سرفههای دستهجمعی، بخشی جدانشدنی از خاطرات خندهدار ایرانیان در روز طبیعت است.
کارشناسان فنی کباب و نظریههای متناقض
هیچ پروژهای در ایران به اندازه درست کردن کباب در سیزدهبدر، «ناظر فنی» و «کارشناس» ندارد. معمولاً داییها، عموها و حتی رهگذران غریبه، احساس وظیفه میکنند که نظرات کارشناسی خود را درباره میزان حرارت زغال، زمان چرخش سیخها و نحوه باد زدن ارائه دهند. جملاتی مثل «زغالت خاموشه»، «نسوزونش»، «هنوز زوده برش داری» فضای اطراف منقل را به یک میزگرد تخصصی تبدیل میکند که در نهایت، آشپز اصلی (معمولاً پدر) با یک نگاه عاقلاندرسفیه به همه آنها پایان میدهد.
تراژدی سقوط کباب و قانون 5 ثانیه
یکی از دراماتیکترین و در عین حال خندهدارترین لحظات سیزدهبدر، لحظه جدا شدن کباب کوbideh از سیخ و سقوط آزاد آن به درون زغالهاست. در این لحظه، زمان برای چند ثانیه متوقف میشود. اما ایرانیها با خلاقیت طنزآمیز خود، راهکاری به نام «فوت درمانی» دارند! طبق باور طنز عمومی، اگر کباب افتاده را سریع بردارید و فوت کنید، تمام میکروبها و خاکسترها از بین رفته و کباب دوباره قابل خوردن میشود. این صحنهها، سوژه بسیاری از جوکها و خاطرات خندهدار است.
جنگ بر سر نان زیر کباب
اگرچه خود کباب مهم است، اما «نان زیر کباب» که به چربی و عصاره گوشت آغشته شده، حکم طلا را دارد. شوخیها و دعواهای زرگری بر سر تصاحب این تکه نان لذیذ، یکی از بخشهای جذاب سفره سیزدهبدر است. معمولاً این نان به صورت ناعادلانهای تقسیم میشود و همیشه کسی هست که ادعا کند «من اصلا نون چرب نخوردم» در حالی که لب و لوچهاش چیز دیگری میگوید! این رقابت بامزه، طعم غذا را در دل طبیعت دوچندان میکند.
سوالات متداول
چرا جوکهای کباب سیزدهبدر اینقدر محبوب است؟
چون کباب درست کردن یک تجربه مشترک و پر از چالشهای خندهدار (مثل دود، باد، سوختن غذا) برای همه خانوادههای ایرانی است و همه با آن همزادپنداری میکنند.
خندهدارترین اتفاق پای منقل چیست؟
معمولاً لحظه ریختن کباب کوbideh از روی سیخ یا تعقیب شدن افراد توسط دود منقل، بیشترین سوژه خنده است.
قضیه پدرها و منقل سیزدهبدر چیست؟
این یک شوخی رایج است که پدرها در طول سال آشپزی نمیکنند اما روز سیزدهبدر با جدیت تمام و ژستهای خاص، مسئولیت منقل را بر عهده میگیرند.
چرا میگن دود کباب طرف خوشگلا میره؟
این یک ضربالمثل طنزآمیز برای دلداری دادن به کسی است که دود توی چشمش رفته و دارد گریه میکند!
آیا واقعا کباب خاکی رو میشه خورد؟
از نظر بهداشتی خیر، اما در طنز سیزدهبدر با یک «فوت محکم» همه چیز استریلیزه و قابل خوردن فرض میشود!
نقش بادبزن در طنز سیزدهبدر چیست؟
بادبزن نماد قدرت و مدیریت است؛ کسی که بادبزن دستشه، رئیسه و بقیه باید اطاعت کنن!
ماجرای نان زیر کباب چیست؟
نان چرب زیر کباب از خود کباب محبوبتر است و شوخیهای زیادی درباره دعوا برای گرفتن این نان وجود دارد.
جوک درباره روشن کردن زغال چیست؟
معمولاً درباره تلاشهای نافرجام با ژل آتشزنه، استفاده از بنزین ماشین، یا سشوار کشیدن به زغال وسط بیابان شوخی میشود.
تفاوت جوجه کباب و کوبیده در سیزدهبدر چیست؟
جوجه کباب ریسک کمتری دارد، اما کوبیده معمولاً میریزد و تبدیل به «کباب تابهای روی زغال» میشود که سوژه خنده است.
کپشن خندهدار برای عکس کباب سیزدهبدر چیست؟
مثلاً: «من و کبابهای سوخته همین الان یهویی» یا «هنرنمایی پدر با طعم زغال سنگ».