خاطرات طنز و شیرین از گم شدن‌های مسیر اربعین 1405

12 صفر

زبان‌بازی

1

رفتم به یه عراقی بگم شارژر داری؟ گفتم «شاحن؟» گفت «لا». کلی پانتومیم بازی کردم آخرش فهمید، گفت «آها، شاحن!» نگو لهجه‌م رو متوجه نمیشد، فکر میکرد دارم اسم غذا میگم!

زبان‌بازی
2

گم شده بودم، رفتم پیش پلیس عراقی گفتم «انا گمشدگان!» بنده خدا هاج و واج نگام میکرد. آخرش دستمو گرفت برد پیش یه ایرانی گفت خودت ترجمه کن چی میگه این.

زبان‌بازی
3

یه بار خواستم به عربی بگم خسته‌م، گفتم «انا تعبان» (من مار هستم!) عراقی‌ها فرار کردن. بعد فهمیدم باید می‌گفتم تعبان با کسره، نه فتحه!

زبان‌بازی
4

رفیقم گم شد، رفتیم بلندگو پیج کنیم. طرف اسمش «اسکندر» بود. عربه هی میگفت «السکندر؟» ما میگفتیم نه اسکندر! آخرش گفت «بابا همون الکساندر شما!»

زبان‌بازی
5

خواستم بگم دستشویی کجاست، هول شدم گفتم «وین الحمام؟» (کبوتر کجاست؟) طرف یه ساعت داشت آسمون رو نشون میداد میگفت کبوترها اونجان.

زبان‌بازی

سوتی‌ها

1

شب تو یه موکب خوابیدم، صبح بیدار شدم دیدم همه دارن عربی حرف میزنن. نگو دیشب تو تاریکی اشتباهی رفتم قاطی عشایر بصره! کلی تحویلم گرفتن و صبحانه دادن.

سوتی‌ها
2

کفشم رو گم کردم، یه لنگه دمپایی قرمز پیدا کردم با یه لنگه دمپایی آبی. تا کربلا شدم سوژه کاروان، همه میگفتن این پرسپولیسی-استقلالیه وحدت رو رعایت کرده.

سوتی‌ها
3

وسط راه رفیقم رو دیدم کلی ذوق کردیم بغلش کردم، بعد که جدا شدیم دیدم اشتباه گرفتم! بنده خدا عراقی بود داشت خفه میشد ولی به روم نیاورد.

سوتی‌ها
4

داشتم با تلفن حرف میزدم، حواسم نبود رفتم تو صف دستشویی زنانه! یهو دیدم جیغ و داد بلند شد، با سرعت نور فرار کردم.

سوتی‌ها
5

فکر کردم عمود ۲۰۰ هستم، زنگ زدم به دوستم گفتم بیا من اینجام. نگو عمود ۲۰۰۰ بودم! بنده خدا کل مسیر رو برگشت تا منو پیدا کنه.

سوتی‌ها

شیرین

1

گم شده بودم و گرسنه. یه پیرمرد عراقی دستم رو گرفت برد خونش. نه من زبون اون رو میفهمیدم نه اون. ولی انقدر محبت کرد که انگار نوه گمشدش رو پیدا کرده.

شیرین
2

یه بچه کوچولو گم شده بود، گریه میکرد. یه موکب‌دار عراقی نشوندش رو شونه‌هاش، هی شکلات میداد و میچرخوندش تا باباش پیدا شد.

شیرین
3

دنبال کاروانم میگشتم، یه گروه پاکستانی دیدم داشتن سینه‌زنی میکردن. رفتم وسطشون نیم ساعت سینه زدم تا آخرش شام دادن. بهترین قیمه عمرم بود.

شیرین
4

کیفم رو گم کردم، ناامید نشسته بودم. یه پسر جوون عراقی دوید دنبالم کیفم رو داد. نگو جا گذاشته بودم تو موکب قبلی، اونم ۲ کیلومتر دنبالم دویده بود.

شیرین
5

گم شدن بهونه شد با یه گروه از بچه‌های اصفهان آشنا بشم. انقدر باحال بودن که کلا بیخیال کاروان خودم شدم و با اونا ادامه دادم.

شیرین

ماجراها

1

داشتم دنبال عمود ۱۳۳ میگشتم، چشمام درست نمیدید رفتم عمود ۱۱۳۳! وقتی فهمیدم اشتباه اومدم که دیگه رسیده بودم کربلا!

ماجراها
2

رفیقمون خواب موند، ما رفتیم. بیدار شد دید هیچکس نیست. پیاده راه افتاد، شانسی سوار یه کامیون هندوانه شد، زودتر از ما رسید کربلا!

ماجراها
3

یه بار اشتباهی سوار ون سامرا شدم به جای کربلا. وسط راه فهمیدم، راننده انقدر خندید که نگو. مجانی برم گردوند سر دوراهی.

ماجراها
4

کوله پشتیم شبیه یکی دیگه بود، اشتباهی برداشتم. توش پر از پوشک بچه بود! تا دو روز دنبال صاحبش میگشتم، آخرش تو حرم پیداش کردم.

ماجراها
5

قرار بود عمود ۵۰۰ همدیگه رو ببینیم. من رفتم ۵۰۰ نجف، اون رفت ۵۰۰ کربلا (از سمت بغداد)! دو روز دنبال هم بودیم.

ماجراها

طنز_تلخ

1

گم شدم، پول هم نداشتم. رفتم پیش یه فلافلی گفتم «پول ماکو، گشنه». یه ساندویچ داد دستم، یه ۵ هزار تومنی هم گذاشت تو جیبم!

طنز_تلخ
2

رفیقم کفشش پاره شد، با پلاستیک زباله کفش درست کرد. شبیه فضانوردا شده بود. هر کی میدید عکس میگرفت.

طنز_تلخ
3

وسط بیابون گم شدیم، یه وانت اومد سوارمون کرد. پشت وانت پر گوسفند بود. تا مقصد بع‌بع کردیم و خندیدیم.

طنز_تلخ
4

فکر میکردم گوشیم گم شده، نیم ساعت داشتم با نور همون گوشی دنبالش میگشتم! خستگی اربعین آدم رو توهمی میکنه.

طنز_تلخ
5

یه جا خوابیدم بیدار شدم دیدم یه پتو رومه که روش نوشته «وقف حضرت عباس». نفهمیدم کی انداخته بود روم، ولی گرم‌ترین پتوی دنیا بود.

طنز_تلخ

جنبه‌های شیرین گم شدن در مسیر عشق

در مسیر پیاده‌روی اربعین، گم شدن معنای متفاوتی دارد. اینجا کسی واقعاً گم نمی‌شود، بلکه در میان سیل محبت و مهربانی مردم غرق می‌شود. خاطرات طنزآمیزی که از ناهماهنگی‌های زبانی، اشتباه گرفتن عمودها و ماجراهای بامزه پیش می‌آید، بخشی جدایی‌ناپذیر از شیرینی این سفر است که سال‌ها بعد با لبخند بازگو می‌شود.

زبان مشترک محبت

یکی از اصلی‌ترین دلایل موقعیت‌های طنز در اربعین، تفاوت زبانی بین زائران ایرانی و میزبانان عراقی است. تلاش برای برقراری ارتباط با ایما و اشاره، استفاده از کلمات اشتباه (مثل ماجرای تعبان و حیه!) و سوءتفاهم‌های خنده‌دار، لحظاتی شاد را در دل خستگی‌های سفر خلق می‌کند که نشان می‌دهد زبان دل، گویاتر از زبان سر است.

گم شدن بهانه‌ای برای دوستی‌های نو

بسیاری از زائران تعریف می‌کنند که گم شدن از کاروان اصلی، توفیق اجباری برای آشنایی با همسفران جدید یا مهمان شدن در موکب‌هایی بوده که فکرش را هم نمی‌کردند. این اتفاقات پیش‌بینی نشده، درس توکل و تسلیم را در قالب خاطراتی شیرین به زائر می‌آموزد و دایره دوستان حسینی او را گسترده‌تر می‌کند.

مدیریت بحران با چاشنی خنده

وقتی در بیابانی با میلیون‌ها نفر جمعیت گم می‌شوید، حفظ روحیه کلید اصلی است. ایرانی‌ها با طبع طنز خود، حتی موقعیت‌های استرس‌زا را به سوژه خنده تبدیل می‌کنند. از پوشیدن دمپایی‌های لنگه به لنگه تا خوابیدن اشتباهی در چادر دیگران، همگی نشان‌دهنده روحیه منعطف و شاد زائران در این مسیر سخت اما شیرین است.

درس‌هایی در پس خنده‌ها

پشت هر خاطره طنز از گم شدن، درسی نهفته است. درسی از مهمان‌نوازی بی‌چشم‌داشت عراقی‌ها که حتی زبان شما را نمی‌فهمند اما مشکلتان را حل می‌کنند، و درسی از اینکه در دستگاه امام حسین (ع) هیچکس تنها نمی‌ماند. این خاطرات، روایتگر زنده بودن و پویایی جریان اربعین هستند.

سوالات متداول

آیا گم شدن در اربعین خطرناک است؟
معمولاً خیر، به دلیل امنیت بالای مسیر و وجود موکب‌های فراوان، گم شدن بیشتر تبدیل به خاطره می‌شود تا خطر. اما رعایت احتیاط شرط عقل است.
خنده‌دارترین اشتباه زبانی در عراق چیست؟
استفاده اشتباه از کلمه «تعبان» (خسته) و «ثعبان» (مار) یا اشتباه گفتن کلمه دستشویی و حمام که باعث موقعیت‌های طنز می‌شود.
اگر زبان عربی بلد نباشیم چه کنیم؟
نگران نباشید، زبان اشاره و کلمات مشترک و البته نرم‌افزارهای مترجم کار را راه می‌اندازد. عراقی‌ها هم عادت کرده‌اند.
ماجرای گم شدن کفش‌ها چیست؟
به دلیل درآوردن مکرر کفش در موکب‌ها، گم شدن یا جابجا شدن کفش بسیار رایج است و اغلب زائران بخشی از مسیر را با دمپایی‌های اهدایی یا لنگه به لنگه طی می‌کنند.
چگونه خاطراتمان را ثبت کنیم؟
نوشتن در دفترچه یادداشت، ضبط صدای خود در حین پیاده‌روی یا نوشتن در شبکه‌های اجتماعی با هشتگ‌های مربوطه.
آیا گم شدن باعث جا ماندن از زیارت می‌شود؟
خیر، همه راه‌ها به کربلا ختم می‌شود. فقط ممکن است کمی دیرتر برسید یا ماجراهای جدیدی تجربه کنید.
سوتی‌های رایج زائر اولی‌ها چیست؟
برداشتن وسایل زیاد و سنگین، گم کردن عمودها، و اشتباه گرفتن مسیر نجف-کربلا با مسیرهای دیگر.
چطور با گم شدن کنار بیاییم؟
خونسرد باشید، بخندید و به خدا توکل کنید. این بخشی از نمک سفر است و بعدها بهترین خاطره شما خواهد شد.
آیا عراقی‌ها از اشتباهات زبانی ما ناراحت می‌شوند؟
اصلا! آنها بسیار باحوصله هستند و اغلب با خنده و شوخی سعی می‌کنند منظور شما را بفهمند و کمک کنند.
بهترین راه پیدا کردن همراهان چیست؟
تعیین قرار در عمودهای رند و استفاده از پرچم یا نشانه‌های خاص، ولی اگر گم شدید هم نگران نباشید، دوست جدید پیدا می‌کنید!
WordAbyss - خاطرات طنز و بامزه از گم شدن در مسیر پیاده‌روی اربعین 1405