نیمه شب بود و شهر در سکوت. ناگهان صدای لگد به در خانه وحی، آرامش مدینه را شکست. دوباره آتش، دوباره دود، دوباره هجوم به خانه علی...
روضه و مقتل
2
پیرمردی محاسن سفید، پای برهنه و سر برهنه، در کوچه های مدینه میدوید. نفسهایش به شماره افتاده بود، اما دلش پیش مادرش زهرا بود.
روضه و مقتل
3
ای شیخ الائمه! چه کردند با دل تو در آن دل شب؟ آیا به یاد ریسمانهای دستان علی افتادی آنگاه که تو را میکشیدند؟
روضه و مقتل
4
منصور چه میفهمید حرمت موی سفید را؟ چه میدانست احترام قرآن ناطق را؟ او فقط کینه داشت، کینه از نور.
روضه و مقتل
5
آتش زبانه میکشید و امام صادق (ع) میان شعلهها ایستاده بود. نسوز آتش! که ابراهیمِ زمان در میان توست.
روضه و مقتل
6
گرد و غبار کوچه بر عبای خاکیاش نشسته بود. چقدر شبیه پدرش علی شده بود آن لحظه که غریبانه میبردندش.
روضه و مقتل
7
آقا جان، شنیدهایم که شما را بی عمامه و عبا بردند. بمیرم برای غربتت که حتی در خانه خودت امنیت نداشتی.
روضه و مقتل
8
لرزش دستان مبارکت در کاخ منصور، ستونهای ظلم را لرزاند. تو پیری اما کوه صبر و استقامتی.
روضه و مقتل
9
در کوچه پس کوچههای تاریک، اشکهایت ستاره شد و بر زمین ریخت. غربت تو ارثیه مادری است.
روضه و مقتل
10
شیخ الائمه بودن یعنی محاسنت سفید شده باشد در راه حفظ دین، اما حرمتت را بشکنند.
روضه و مقتل
دلنوشته و احساسی
1
کاش آن شب در مدینه بودم و عبایم را زیر پاهای برهنهات پهن میکردم تا سنگریزهها آزارت ندهند.
دلنوشته و احساسی
2
غربت یعنی امام باشی، ولینعمت باشی، اما شبانه به خانهات بریزند و تو را با پای پیاده دنبال اسب بدوانند.
دلنوشته و احساسی
3
مدینه شرم کن! این پیرمرد که نفسنفس میزند، پسر همان پیامبری است که شهرت را عزت بخشید.
دلنوشته و احساسی
4
دل سنگ آب میشود از تصور آن لحظهای که شمشیر را بالای سرت گرفتند و تو آرام ذکر خدا میگفتی.
دلنوشته و احساسی
5
آقای من! موهای سپیدت گواه رنجی است که برای زنده نگه داشتن شیعه کشیدهای.
دلنوشته و احساسی
6
بقیع، آغوش باز کن که مسافری خسته میآید. مسافری که دلش از جفای زمانه پر از خون است.
دلنوشته و احساسی
7
این کوچه چه خاطرات تلخی دارد؛ یک بار مادر، یک بار پدر، و حالا پسر. تاریخ تکرار میشود.
دلنوشته و احساسی
8
سلام بر زانوهای لرزان و قدمهای خستهات. سلام بر غربتت که آسمان را به گریه انداخت.
دلنوشته و احساسی
9
تو رئیس مذهبی، اما در شهر خودت غریبترینی. حتی شاگردانت آن لحظه کجا بودند؟
دلنوشته و احساسی
10
شمع وجودت آب شد تا ما پروانههای عاشق، راه را گم نکنیم. شهادتت تسلیت باد ای صادق آل محمد.
دلنوشته و احساسی
شعر
1
مو سفید قبیله طاها / حرمتت را شکستهاند آقا / نیمه شب در میان آن کوچه / زنده شد یاد غربت زهرا
شعر
2
میدوید و نفس نفس میزد / پشت آن اسب، مردِ با تقوا / پای او زخمی و دلش پر خون / اشک میریخت از دو چشم او دریا
شعر
3
پیرمردی که شهر مدیونش / شد اسیر ستمگر دنیا / خانهاش را دوباره سوزاندند / وای از این ظلم و کینه اعدا
شعر
4
شیخ نه، بلکه جانِ پیغمبر / پابرهنه میانِ آن صحرا / گریه میکرد آسمان آن شب / بر غریبیِ یوسف زهرا
شعر
5
صادق آل فاطمه امشب / میرود سوی عالم بالا / داغ او تا ابد به دل ماند / تسلیت بر تو یوسف زهرا
شعر
کوتاه و پیامکی
1
پای برهنه، موی سپید، دل شکسته... امان از غربت صادق آل محمد.
کوتاه و پیامکی
2
مدینه باز هم بوی دود گرفت، باز هم حرمت خانهای شکست.
کوتاه و پیامکی
3
شهادت رئیس مذهب شیعه، شیخ الائمه، امام جعفر صادق (ع) تسلیت باد.
کوتاه و پیامکی
4
آجرک الله یا صاحب الزمان در مصیبت جد بزرگوارتان.
کوتاه و پیامکی
5
امشب بقیع تاریکتر از همیشه است، میزبان پیکر خسته امام صادق (ع).
کوتاه و پیامکی
6
سلام بر امامی که علم را زنده کرد و خود غریبانه جان داد.
کوتاه و پیامکی
7
غربت امام صادق (ع) یعنی داشتن ۴۰۰۰ شاگرد، اما تنهایی در برابر طاغوت.
کوتاه و پیامکی
8
به آتش کشیدن خانه وحی، سنت دیرینه دشمنان علی است.
کوتاه و پیامکی
9
موی سپیدت رنگ خون گرفت، ای شهید زهرکین.
کوتاه و پیامکی
10
یا صادق آل محمد، ما را دریاب.
کوتاه و پیامکی
هجوم شبانه به خانه امام
یکی از غمبارترین وقایع زندگی امام صادق (ع)، دستور منصور دوانیقی (خلیفه عباسی) برای هجوم شبانه به خانه ایشان بود. مأموران حکومتی نردبان گذاشتند و ناگهانی وارد شدند، در حالی که امام مشغول عبادت بودند. آنها بدون اجازه، ایشان را با سر و پای برهنه و بدون لباس رسمی از خانه بیرون کشیدند و با بیاحترامی به کاخ منصور بردند.
آتش زدن در خانه؛ تکرار تاریخ
در یکی از دفعاتی که به خانه امام هجوم بردند، در خانه و دهلیز منزل را به آتش کشیدند. امام صادق (ع) با شجاعت در میان آتش گام برداشتند و فرمودند: «منم پسر اعراق الثری، منم پسر ابراهیم خلیل الله» و آتش را خاموش کردند. این واقعه یادآور آتش زدن خانه حضرت زهرا (س) و مظلومیت اهلبیت است.
پیری زودرس و رنجهای امام
فشارهای سیاسی دوران بنیامیه و بنیعباس، دیدن صحنههای دردناک شهادت زید بن علی و نوادگان امام حسن (ع)، و خیانتهای مدعیان، باعث شد امام صادق (ع) در ظاهر پیرتر از سن مبارکشان به نظر برسند. ایشان ملقب به «شیخ الائمه» هستند زیرا بیشترین عمر را در میان ائمه داشتند (۶۵ سال)، اما رنجهای دوران، ایشان را تکیده کرده بود.
جسارتهای منصور دوانیقی
منصور بارها قصد جان امام را کرد. او چندین بار امام را احضار کرد و شمشیر کشید تا ایشان را به شهادت برساند، اما هر بار با دیدن کرامات یا ترس از پیامدهای آن، منصرف شد. با این حال، او همواره امام را تحت نظر داشت و اجازه ملاقات آزادانه مردم با ایشان را نمیداد.
لحظات آخر و وصیت امام
امام صادق (ع) سرانجام با انگور زهرآگین توسط منصور مسموم شدند. در لحظات آخر عمر شریفشان، خویشان را جمع کردند و فرمودند: «شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نمیرسد.» پیکر مطهر ایشان در بقیع، در کنار پدر و جد بزرگوارشان به خاک سپرده شد.
سوالات متداول
چرا به امام صادق شیخ الائمه میگویند؟
زیرا ایشان با ۶۵ سال سن، بیشترین عمر را در میان یازده امام اول شیعیان داشتند و مسنترین امام در هنگام شهادت بودند.
ماجرای آتش زدن خانه امام صادق چه بود؟
به دستور منصور دوانیقی، خانه امام را آتش زدند. امام از میان آتش گذشتند و فرمودند من فرزند ابراهیم خلیل هستم و آتش بر من اثر ندارد.
چه کسی امام صادق را به شهادت رساند؟
منصور دوانیقی، دومین خلیفه عباسی، با انگور مسموم ایشان را شهید کرد.
رفتار منصور با امام چگونه بود؟
بسیار خشن و توهینآمیز بود. او بارها امام را شبانه احضار کرد، تهدید به قتل نمود و ایشان را مجبور کرد در سن پیری پیاده دنبال اسب او بروند.
آیا امام صادق قیام مسلحانه کردند؟
خیر، شرایط سیاسی و نبود یاران مخلص باعث شد ایشان جهاد علمی و فرهنگی را بر قیام مسلحانه ترجیح دهند.
امام صادق در کجا دفن شدهاند؟
در قبرستان بقیع در شهر مدینه، کنار قبر پدرشان امام باقر (ع)، امام سجاد (ع) و امام حسن (ع).
مشهورترین وصیت امام صادق چیست؟
فرمودند: شفاعت ما اهلبیت به کسی که نماز را سبک بشمارد، نخواهد رسید.
سن امام صادق هنگام شهادت چقدر بود؟
ایشان ۶۵ سال داشتند.
چرا امام را شبانه و بی خبر میبردند؟
برای ایجاد رعب و وحشت، تحقیر امام و جلوگیری از تجمع و حمایت مردم.
لقب صادق به چه معناست و چرا به ایشان داده شد؟
به معنای راستگو؛ پیامبر (ص) فرموده بودند که پسری از نسل من میآید که نامش جعفر است و صادق لقب میگیرد، برای تمایز از جعفر کذاب.