بازخوانی خاطرات تلخ و شیرین دوران اسارت آزادگان 1405

26 مرداد

تلخ

1

تلخ ترین خاطره، شنیدن خبر ارتحال امام بود. اردوگاه یکپارچه شیون شد و بعثی ها از ترس شورش، به وحشت افتاده بودند.

تلخ
2

هیچ دردی بدتر از این نبود که آب را به رویمان می بستند و ما لب تشنه یاد لب های خشک عباس (ع) می کردیم.

تلخ
3

کتک خوردن های دسته جمعی در «تونل مرگ» هنگام ورود به اردوگاه، خوش آمدگویی تلخ بعثی ها بود.

تلخ
4

خاطره قطع شدن پای دوستم بدون بی حسی توسط پزشک عراقی، هنوز کابوس شب های من است.

تلخ
5

تلخ بود وقتی نامه هایمان را پاره می کردند و می گفتند خانواده هایتان شما را فراموش کرده اند.

تلخ
6

شکنجه روحی یعنی مجبورمان می کردند به مقدسات توهین کنیم، اما لب هایمان فقط ذکر یا حسین می گفت.

تلخ
7

سرمای استخوان سوز تکریت و نداشتن پتو، شب هایی را ساخت که صبحش جنازه دوستانمان را تحویل گرفتیم.

تلخ
8

دیدن نوجوانانی که زیر شلاق کابل خم نمی شدند، هم غرورآفرین بود و هم جگرسوز.

تلخ
9

روزی که فهمیدیم قطعنامه پذیرفته شده، حس دوگانه ای داشتیم؛ خوشحال از پایان جنگ و غمگین از جام زهر.

تلخ
10

تلخی اسارت آنجا بود که افسر عراقی جلوی چشمانمان غذای کم ما را روی زمین می ریخت.

تلخ

شیرین

1

شیرین ترین لحظات، وقتی بود که دور از چشم نگهبان ها، نماز جماعت می خواندیم و دعای توسل برگزار می کردیم.

شیرین
2

تقسیم کردن یک تکه نان خشک بین پنج نفر، طعم برادری می داد که هیچ جای دیگر تجربه نکردم.

شیرین
3

وقتی با خمیر نان، مهره های تسبیح درست می کردیم و با هسته خرما صنایع دستی می ساختیم، اوج خلاقیت بود.

شیرین
4

خنده های یواشکی بعد از دست انداختن افسران بعثی، مرهمی بود بر زخم هایمان.

شیرین
5

یادش بخیر کلاس های نهج البلاغه و آموزش زبان که با نوشتن روی خاک برگزار می شد.

شیرین
6

شیرین بود وقتی یک رادیوی مخفی پیدا کردیم و صدای ایران را شنیدیم، انگار دنیا را به ما دادند.

شیرین
7

جشن های مخفیانه ای که برای اعیاد شعبانیه می گرفتیم، با کمترین امکانات اما بیشترین صفا.

شیرین
8

لحظه ای که صلیب سرخ اسامی ما را ثبت کرد و فهمیدیم زنده ماندنمان تضمین شده، نفس راحتی کشیدیم.

شیرین
9

محبت های سید آزادگان، حاج آقا ابوترابی که مثل پدری دلسوز، تکیه گاه همه اردوگاه ها بود.

شیرین
10

خبر بازگشت... آن لحظه که گفتند فردا می روید، شیرین ترین قند عالم در دلمان آب شد.

شیرین

معنوی

1

اسارت برای ما دانشگاه خودسازی بود. خدا را در سلول های انفرادی بهتر و نزدیک تر حس می کردیم.

معنوی
2

شب های قدر در غربت اسارت، حال و هوای دیگری داشت. الغوث هایمان از ته دل بود.

معنوی
3

هر شلاق که می خوردیم، می گفتیم فدای تن مجروح زینب (س) و آرام می شدیم.

معنوی
4

قرآن های جیبی کوچکی که مخفی کرده بودیم، نور چشم و قوت قلبمان بود.

معنوی
5

اسارت به ما یاد داد که آزادی واقعی، رهایی از هوای نفس است، نه رهایی از بند دیوارها.

معنوی
6

زیارت عاشورا خواندن های یواشکی، سیم اتصال ما به کربلا بود که هرگز قطع نشد.

معنوی
7

وقتی برای نماز شب بیدار می شدیم، سکوت اردوگاه پر از زمزمه فرشتگان می شد.

معنوی
8

توکل بر خدا، تنها سلاحی بود که دشمن هیچ راهی برای مقابله با آن نداشت.

معنوی
9

ما در اسارت تمرین کردیم که چگونه راضی باشیم به رضای خدا، حتی در سخت ترین شرایط.

معنوی
10

روحیه معنوی آزادگان، زندانبانان عراقی را هم تحت تاثیر قرار می داد و گاهی مخفیانه گریه می کردند.

معنوی

خلاقانه

1

از نخ های پتو برای دوخت و دوز استفاده می کردیم و از سنگ های حیاط برای تراشیدن وسایل.

خلاقانه
2

با کارتن های پودر لباسشویی و شیر خشک، دفترچه یادداشت درست می کردیم و خاطراتمان را می نوشتیم.

خلاقانه
3

تئاترهای طنزی که اجرا می کردیم، هم روحیه بچه ها را بالا می برد و هم پیام های سیاسی داشت.

خلاقانه
4

آموزش زبان های فرانسه، انگلیسی و آلمانی توسط اسرایی که بلد بودند به دیگران، نهضت سوادآموزی راه انداخته بود.

خلاقانه
5

اختراع رادیوی گوشی با سیم مسی و دیودهای کهنه، شاهکار مهندسی بچه ها بود.

خلاقانه
6

ساخت باغچه های کوچک با قاشق و کاشتن دانه های سبزی، نماد امید به زندگی بود.

خلاقانه
7

مسابقات ورزشی که با توپ های پارچه ای برگزار می شد، شور و هیجان لیگ جهانی را داشت.

خلاقانه
8

روزنامه دیواری هایی که روی تکه پارچه ها می نوشتیم و دست به دست می چرخید.

خلاقانه
9

کلاس های تفسیر قرآن که با حفظ کردن آیات و انتقال سینه به سینه انجام می شد.

خلاقانه
10

خلاقیت در پنهان کردن وسایل ممنوعه از بازرسی های ناگهانی، خودش یک هنر بود.

خلاقانه

پندآموز

1

اسارت به ما آموخت که انسان چقدر توانمند است و چقدر می تواند ظرفیت وجودی اش را گسترش دهد.

پندآموز
2

یاد گرفتیم که دشمن فقط بر جسم مسلط می شود، اما روح مومن همیشه آزاد است.

پندآموز
3

وحدت و همدلی، رمز بقای ما بود. اگر پشت هم نبودیم، همه می شکستیم.

پندآموز
4

قدر نان خشک و آب گرم را کسانی می دانند که روزها گرسنگی و تشنگی کشیده اند.

پندآموز
5

زندگی در اسارت ثابت کرد که شادی و آرامش، یک امر درونی است و ربطی به امکانات بیرونی ندارد.

پندآموز
6

صبر، کلید تمام قفل هاست. این بزرگترین درسی بود که با گوشت و پوستمان لمس کردیم.

پندآموز
7

رهبری و ولایت پذیری در اردوگاه، ما را از تفرقه و انحراف نجات داد.

پندآموز
8

امید، آخرین چیزی است که می میرد. ما با امید زنده ماندیم و برگشتیم.

پندآموز
9

بخشش و گذشت نسبت به دوستان در شرایط سخت، تمرینی برای انسان بودن بود.

پندآموز
10

خاطرات اسارت نه برای غمگین شدن، بلکه برای عبرت گرفتن و قوی شدن است.

پندآموز

زندگی روزمره در اردوگاه های بعثی

زندگی در اردوگاه های اسرای جنگی عراق (POW camps)، ترکیبی از رنج مداوم و تلاش برای بقا بود. اسرا در سوله هایی تنگ با کمترین امکانات بهداشتی و غذایی نگهداری می شدند. غذای روزانه اغلب شامل چند قاشق برنج یا تکه ای نان خشک بود. با این حال، آزادگان با ایجاد نظم داخلی، تقسیم وظایف و رعایت بهداشت فردی و جمعی تا حد امکان، توانستند از شیوع بیماری های مرگبار و فروپاشی روانی جلوگیری کنند.

ابتکارات و خلاقیت ها در اسارت

محدودیت های شدید، موجب شکوفایی خلاقیت شگفت انگیزی در میان آزادگان شد. آنها از ساده ترین مواد دورریختنی، ابزارهای کاربردی می ساختند. هسته های خرما تبدیل به تسبیح و صنایع دستی می شد، نخ پتوها برای رفو کردن لباس ها به کار می رفت و حتی کاغذهای سیگار برای نوشتن ادعیه و آموزش زبان استفاده می شد. این فعالیت ها نه تنها نیازها را رفع می کرد، بلکه ذهن اسرا را فعال و امیدوار نگه می داشت.

نقش رهبری حاج آقا ابوترابی

مرحوم سید علی اکبر ابوترابی فرد، نقش بی بدیلی در هدایت و آرامش بخشی به اردوگاه ها داشتند. ایشان با مشی اعتدالی و اخلاق محور خود، حتی احترام زندانبانان عراقی را نیز جلب کرده بودند. شعار معروف ایشان «پاک باش و خدمتگزار» راهبرد اصلی آزادگان برای تحمل شرایط سخت بود. مدیریت ایشان مانع از اقدامات افراطی و آسیب دیدن بی مورد اسرا می شد.

فعالیت های فرهنگی و آموزشی مخفیانه

اردوگاه ها به معنای واقعی کلمه تبدیل به دانشگاه شده بودند. اسرایی که سواد یا مهارت خاصی داشتند، آن را به دیگران آموزش می دادند. حفظ قرآن کریم، یادگیری زبان های خارجی و مباحث عقیدتی از جمله برنامه های ثابت بود. تمام این فعالیت ها باید دور از چشم جاسوسان و نگهبانان انجام می شد و کشف آنها جریمه های سنگینی چون شکنجه و انفرادی داشت.

خبر رحلت امام؛ شوک بزرگ

یکی از تلخ ترین مقاطع دوران اسارت، خرداد ۱۳۶۸ و انتشار خبر رحلت امام خمینی (ره) بود. این خبر چنان سنگین بود که حتی سربازان عراقی نیز از واکنش اسرا وحشت داشتند. آزادگان علیرغم ممنوعیت سوگواری، با برگزاری مراسم های مخفیانه و قرائت قرآن، با رهبر فقید خود وداع کردند. این حادثه، نقطه عطف غم انگیزی در خاطرات مشترک تمام آزادگان است.

سوالات متداول

تلخ ترین خاطره مشترک آزادگان چیست؟
خبر رحلت امام خمینی (ره) در خرداد ۶۸، دردناک ترین لحظه برای تمام اسرا در همه اردوگاه ها بود.
سید آزادگان چه کسی بود و چه نقشی داشت؟
مرحوم سید علی اکبر ابوترابی فرد که با رهبری معنوی و هوشمندانه خود، اتحاد و روحیه آزادگان را حفظ کرد.
آیا اسرا در زندان شکنجه می شدند؟
بله، انواع شکنجه های جسمی مانند کابل زدن، شوک الکتریکی، و شکنجه های روحی و روانی امری رایج بود.
تونل مرگ چیست؟
روشی از استقبال بعثی ها که در آن سربازان در دو صف می ایستادند و اسرای تازه وارد را با کابل و چوب می زدند.
آزادگان چگونه از اخبار ایران مطلع می شدند؟
از طریق رادیوهای مخفی دست ساز، اسرای جدیدالورود و گاهی روزنامه های عراقی که اخبار را برعکس تحلیل می کردند.
غذای اسرا معمولا چه بود؟
آش شوربا، برنج کم کیفیت، نان خشک و گاهی بادمجان. سوء تغذیه مشکل شایع همه اردوگاه ها بود.
چند درصد از اسرا حافظ قرآن شدند؟
بسیاری از اسرا در دوران اسارت کل یا بخش زیادی از قرآن را حفظ کردند، هرچند آمار دقیقی نیست.
آیا صلیب سرخ به اسرا کمک می کرد؟
بله، ثبت نام توسط صلیب سرخ تضمین کننده جان اسرا بود و گاهی نامه ها و پیام های خانوادگی را رد و بدل می کردند.
بدترین اردوگاه عراق کدام بود؟
اردوگاه های تکریت (محل نگهداری مفقودین) به دلیل عدم نظارت صلیب سرخ و خشونت بالا، بدنام ترین بودند.
مهمترین درس خاطرات اسارت چیست؟
اینکه انسان با ایمان و اراده می تواند در سخت ترین شرایط، امید و انسانیت خود را حفظ کند.
WordAbyss - بازخوانی خاطرات تلخ و شیرین اسارت | روایت آزادگان 1405