چشمهایش تار میبیند، بس که سیلی خورده است. گوشوارهاش را کشیدند، گوشش پاره شد... امان از غریبی.
متن_روضه
2
شب است و خرابه تاریک. دخترک از خواب میپرد. عمه جان! بوی بابایم میآید. من بابا را میخواهم.
متن_روضه
3
یزید (لعنت الله علیه) با شنیدن صدای گریه، دستور داد سر را برایش ببرند. گفتند بچه است، ساکت میشود. اما...
متن_روضه
4
طبق را گذاشتند جلویش. پارچه را کنار زد. خدایا این سر کیست؟ چرا بدنش را نیاوردند؟
متن_روضه
5
بابا، کی رگهای گردنت را بریده؟ بابا، کی محاسنت را خونی کرده؟ بابا، کی مرا در کودکی یتیم کرد؟
متن_روضه
6
لبهای کوچکش را گذاشت روی لبهای ترکخورده پدر. آنقدر گفت بابا، تا صدایش قطع شد.
متن_روضه
7
زینب (س) تکانش داد... رقیه جان؟ آرام شد. دخترم راحت شد. دیگر کتک نمیخورد.
متن_روضه
8
غساله آمد بدن را بشوید، دست نگه داشت. گفت: خانم، این بچه چه مرضی داشته؟ تمام بدنش کبود است. زینب فرمود: مرض نیست، جای تازیانه است.
متن_روضه
9
دردانه حسین (ع) در ویرانه دفن شد، تا سندی باشد بر جنایت یزید تا ابد.
متن_روضه
10
آی مردم، هیچکس با دختر بچه یتیم اینطور رفتار نمیکند. موهایش سوخته بود، پاهایش پر از آبله بود.
متن_روضه
نوحه_سنگین
1
کنج خرابه، شب یلدا شده / عمه بیا گمشده پیدا شده.
نوحه_سنگین
2
واویلا، واویلا، بابا حسین، بابا حسین.
نوحه_سنگین
3
من الذی ایتمنی یا ابی (چه کسی مرا یتیم کرد پدرجان) / نگاه بکن به صورت آبیام.
نوحه_سنگین
4
با دستای کوچیکم، شونه کنم موهاتو / پاک میکنم با اشکم، خونِ رویِ لبهاتو.
نوحه_سنگین
5
بابا نپرس از معجر و موی من / بابا نپرس از رنگِ رو روی من.
نوحه_سنگین
6
ویراننشینم اما، دخترِ شاهم من / شبیه زهرا (س) مادر، پر از آهم من.
نوحه_سنگین
7
سرت رو روی دامن، میگیرم ای پدرجان / قصه پر غصه رو، میگم برات با چشمان.
نوحه_سنگین
8
عمه ببین بابام چه زیبا شده / مهمونِ این دخترِ تنها شده.
نوحه_سنگین
9
خداحافظ ای ویرانه، خداحافظ ای دنیا / میرم پیش بابایی، اون بالا بالاها.
نوحه_سنگین
10
لالایی ای دخترِ، شیرین زبونِ بابا / راحت بخواب عزیزم، در کنارِ شهدا.
نوحه_سنگین
زمزمه_عاشقانه
1
بابایی، دلم برات یه ذره شده بود. چرا دیر اومدی؟
زمزمه_عاشقانه
2
بابا، زجر منو زد... صورتم درد میکنه.
زمزمه_عاشقانه
3
نگاه کن بابا، پاهام زخم شده، دیگه نمیتونم بدویم.
زمزمه_عاشقانه
4
من فکر میکردم منو یادت رفته. بغلم کن بابا.
زمزمه_عاشقانه
5
بابا جون، دیگه تنهام نذار، منو با خودت ببر.
زمزمه_عاشقانه
زبان_حال
1
عمه زینب، بابام اومده، ولی چرا حرف نمیزنه؟
زبان_حال
2
چرا سرش خاکیه؟ مگه از تنور اومده؟
زبان_حال
3
بمیرم برات بابا، چقدر زخم داری.
زبان_حال
4
من دیگه گوشواره نمیخوام، فقط تو رو میخوام.
زبان_حال
5
بابا منو ببر پیش علی اصغر، دلم براش تنگ شده.
زبان_حال
نقطه_اوج
1
وقتی سر را دید، نگفت تشنمه، نگفت گرسنمه، نگفت دردم میاد... فقط گفت: بابا، کی سرت را بریده؟ و جان داد.
نقطه_اوج
شرح ماجرای خرابه شام
پس از واقعه عاشورا، اهل بیت امام حسین (ع) را به عنوان اسیر به شام بردند و در خرابهای که سقف نداشت جای دادند. حضرت رقیه (س) که کودکی خردسال بود، بیتابی میکرد و پدر را میخواست. یزید ملعون دستور داد سر مطهر امام را برای او ببرند. مواجهه این دختر کوچک با سر بریده پدر، یکی از جانسوزترین صحنههای تاریخ اسلام را رقم زد که منجر به وفات شهادتگونه ایشان شد.
گفتگوی حضرت رقیه با سر پدر
در مقاتل آمده است که حضرت رقیه (س) با دیدن سر پدر، شروع به درددل کرد. عباراتی سوزناک مانند «یا ابتاه، من الذی خضبک بدمائک؟» (پدر جان، چه کسی تو را به خونت رنگین کرد؟) و «من الذی قطع وریدک؟» (چه کسی رگهای گردنت را برید؟) از ایشان نقل شده است. این گفتگو نشاندهنده عمق معرفت و مظلومیت این نازدانه است.
درسهایی از روضه حضرت رقیه (س)
روضه حضرت رقیه (س) درس مقاومت، افشاگری و عشق است. او با شهادتش در پایتخت حکومت اموی، مشروعیت یزید را زیر سوال برد و صدای مظلومیت عاشورا را به گوش تاریخ رساند. همچنین به ما میآموزد که در راه حق، حتی کودکان نیز میتوانند نقشآفرین باشند.
غسل و تدفین شبانه
نحوه غسل و تدفین حضرت رقیه (س) نیز یادآور تدفین مادرش حضرت زهرا (س) است. زن غساله وقتی کبودیهای بدن کودک را دید، پرسید که آیا او بیماری داشته؟ و حضرت زینب (س) با دلی خون پاسخ داد که اینها اثر تازیانههای دشمن در مسیر اسارت است.
جایگاه روضه سه ساله در هیئتها
روضه حضرت رقیه (س) معمولاً از سوزناکترین و پرطرفدارترین روضههاست که دلهای سنگ را هم آب میکند. این روضه نماد عاطفه و احساس در عزاداری حسینی است و گریه بر آن، صیقلدهنده روح انسان است.
سوالات متداول
حضرت رقیه (س) در خرابه شام چه دید؟
سر بریده پدرش امام حسین (ع) را در میان طبقی که با پارچه پوشیده شده بود.
چه کسی دستور داد سر امام را برای رقیه (س) ببرند؟
یزید بن معاویه (لعنت الله علیه).
حضرت رقیه (س) هنگام دیدن سر پدر چه گفت؟
گفت: پدرجان چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ چه کسی رگهایت را برید؟
واکنش حضرت زینب (س) پس از شهادت رقیه چه بود؟
بسیار بیتابی کردند و فرمودند که مصیبت رقیه (س) کمرم را شکست و یادآور مصیبت مادرم زهرا (س) شد.