داستان‌هایی از کرامت و بخشش امام حسن مجتبی (ع) 1405

28 صفر

مرد شامی

1

مردی از شام وارد مدینه شد و چون تحت تبلیغات معاویه بود، با دیدن امام شروع به لعن و دشنام کرد.

مرد شامی
2

امام حسن (ع) سکوت کردند تا عقده‌های مرد خالی شود، سپس با لبخندی ملیح جلو رفتند.

مرد شامی
3

فرمودند: ای پیرمرد، گمانم غریبی؟ اگر گرسنه‌ای سیرت کنیم، اگر برهنه‌ای بپوشانیمت، اگر جایی نداری پناهت دهیم.

مرد شامی
4

مرد شامی که انتظار برخورد تند داشت، خشکش زد و از خجالت عرق ریخت.

مرد شامی
5

به گریه افتاد و گفت: خدا بهتر می‌داند رسالتش را کجا قرار دهد، تا الان دشمن‌ترین بودید و حال محبوب‌ترینید.

مرد شامی
6

این داستان اوج «تحمل مخالف» و «جذب حداکثری» در سیره حسنی را نشان می‌دهد.

مرد شامی

کنیز و گل

1

کنیزی شاخه گلی به امام حسن (ع) هدیه داد. امام در پاسخ او را در راه خدا آزاد کردند.

کنیز و گل
2

یاران تعجب کردند که برای یک شاخه گل، آزادی یک برده؟

کنیز و گل
3

امام فرمودند: خدا ما را ادب کرده که «و اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها» (پاسخ نیکی را بهتر بدهید).

کنیز و گل
4

این داستان نشان می‌دهد در منطق کریم، ارزش هدیه به قیمت آن نیست، به نیت هدیه دهنده است.

کنیز و گل
5

آزادی انسان‌ها، بزرگترین هدفی بود که اهل بیت با بهانه‌های مختلف انجام می‌دادند.

کنیز و گل

فقیر و کفش‌ها

1

روزی امام حسن (ع) در حال طواف بودند، مردی فقیر از ایشان کمک خواست.

فقیر و کفش‌ها
2

امام طواف مستحبی را رها کردند تا حاجت او را برآورده کنند.

فقیر و کفش‌ها
3

بعدها پرسیدند چرا طواف را قطع کردید؟ فرمودند: برآوردن حاجت مومن از هزار طواف مقبول بالاتر است.

فقیر و کفش‌ها
4

در نقلی دیگر، فقیری اظهار نیاز کرد و امام کفش‌های خود را به او دادند و خود پا برهنه برگشتند.

فقیر و کفش‌ها
5

این ایثار یعنی گذشتن از ضروریات شخصی برای رفع نیاز دیگران.

فقیر و کفش‌ها

سگ گرسنه

1

روزی امام را دیدند که در باغ غذا می‌خورند و لقمه‌ای خود می‌خورند و لقمه‌ای جلوی سگی می‌اندازند.

سگ گرسنه
2

شخصی اعتراض کرد و خواست سگ را بزند.

سگ گرسنه
3

امام فرمودند: رهایش کن، من از خدا شرم دارم که جانداری به غذای من نگاه کند و من او را محروم کنم.

سگ گرسنه
4

این داستان اوج مهربانی حتی با حیوانات را در مکتب اهل بیت نشان می‌دهد.

سگ گرسنه
5

کریم کسی است که حتی حیوانات هم از سر سفره‌اش ناامید برنمی‌گردند.

سگ گرسنه

نویسنده بدهکار

1

مردی فقیر حالش را روی کاغذ نوشت و به امام داد.

نویسنده بدهکار
2

امام قبل از خواندن نامه فرمودند: حاجتت برآورده است.

نویسنده بدهکار
3

پرسیدند: ای پسر رسول خدا، شاید خواسته زیادی داشته باشد، چرا نامه را نخواندید؟

نویسنده بدهکار
4

فرمودند: می‌ترسیدم در مدتی که نامه را می‌خوانم، ذلتِ انتظار را در چهره‌اش ببینم و خدا مرا مواخذه کند.

نویسنده بدهکار
5

این یعنی سرعت در کار خیر و حفظ عزت نفس نیازمند، که درس بزرگی برای ماست.

نویسنده بدهکار

تقسیم با خدا

1

روایت شده امام تمام موجودی خزانه خود را بیرون آوردند.

تقسیم با خدا
2

نیمی را جدا کردند و نیمی را به فقرا دادند، طوری که حتی یک لنگه کفش را دادند و یکی را برداشتند.

تقسیم با خدا
3

این رفتار نمادین، نشان‌دهنده عدم دلبستگی مطلق به دنیاست.

تقسیم با خدا
4

ایشان با این کار به جامعه یاد دادند که انباشت ثروت در حالی که دیگران گرسنه‌اند، اسلامی نیست.

تقسیم با خدا

ضمانت آهو

1

اگرچه داستان ضمانت آهو به امام رضا (ع) مشهور است، اما در منابع قدیمی شبیه این داستان برای امام حسن (ع) هم نقل شده است.

ضمانت آهو
2

ایشان پناهگاه هر موجود زنده‌ای بودند که به ایشان پناه می‌آورد.

ضمانت آهو
3

حیوانات نیز بوی مهربانی ولی خدا را استشمام می‌کردند.

ضمانت آهو

پاسخ به دشمن

1

مروان حکم که دشمن سرسخت امام بود، وقتی امام شهید شدند زیر تابوت را گرفت.

پاسخ به دشمن
2

امام حسین (ع) پرسیدند: تو که در حیاتش خون به دلش کردی؟

پاسخ به دشمن
3

مروان گریست و گفت: با کسی دشمنی کردم که صبرش از کوه‌ها سنگین‌تر بود.

پاسخ به دشمن
4

اخلاق کریمانه امام حسن (ع) حتی دشمنانش را پس از مرگش به اعتراف وادار کرد.

پاسخ به دشمن

مهمان‌نوازی

1

عرب بیابانی وارد مدینه شد و پرسید کریم‌ترین اهل این شهر کیست؟ همه خانه حسن بن علی (ع) را نشان دادند.

مهمان‌نوازی
2

با اینکه دستانش خالی بود، اما با کوله‌باری از هدایا و شتران برگشت.

مهمان‌نوازی
3

امام فرمودند: ما خاندانی هستیم که بخششمان، باران بهاری است که بر همه می‌بارد.

مهمان‌نوازی

بخشش و تربیت

1

به فرزندان خود می‌آموختند که هنگام بخشش، دست خود را پایین‌تر از دست فقیر بگیرند.

بخشش و تربیت
2

می‌فرمودند: دستِ گیرنده، دستِ خداست؛ مبادا احساس برتری کنید.

بخشش و تربیت
3

این نکات ریز تربیتی، مکتب انسان‌ساز کریم اهل بیت را شکل می‌دهد.

بخشش و تربیت

شاهکار اخلاقی در برخورد با مرد شامی

یکی از معروف‌ترین داستان‌های زندگی امام حسن (ع)، ماجرای مرد شامی است. این شخص تحت تأثیر تبلیغات سوء معاویه، کینه‌ی عمیقی از اهل بیت داشت. وقتی وارد مدینه شد و امام را دید، شروع به دشنام‌گویی کرد. یاران امام خواستند او را تنبیه کنند، اما امام مانع شدند. امام با چهره‌ای گشاده و پر از مهر به او نزدیک شدند و فرمودند: «به گمانم غریبی...». سپس او را به خانه دعوت کردند، لباس و غذا دادند و محبت کردند. مرد شامی با دیدن این حجم از بزرگواری، به گریه افتاد و گفت: «تا امروز دشمن‌ترین مردم نزد من بودی و حالا محبوب‌ترینی». این داستان قدرت «اخلاق» در تغییر قلب‌ها را نشان می‌دهد.

آزادی کنیز برای یک شاخه گل

روزی یکی از کنیزان امام حسن (ع)، شاخه گلی خوشبو به ایشان هدیه داد. امام آن گل را گرفتند، بوییدند و فرمودند: «تو را در راه خدا آزاد کردم». اطرافیان با تعجب پرسیدند: «برای یک شاخه گل، او را آزاد کردید؟» امام پاسخ دادند: «خداوند ما را این‌گونه تربیت کرده که پاسخ نیکی را با نیکی بهتر بدهیم (و اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها)، و آزادی او بهتر از آن گل بود». این روایت نشان‌دهنده نگاه والای امام به کرامت انسانی و بهانه‌جویی ایشان برای بخشش است.

نامه نخوانده و حفظ آبروی سائل

نیازمندی نامه‌ای نوشت و به دست امام داد تا حاجتش را بگوید. امام قبل از اینکه نامه را باز کنند و بخوانند، فرمودند: «حاجتت برآورده است، برو». شخصی پرسید: «ای فرزند رسول خدا، کاش نامه را می‌خواندید و می‌دیدید چه می‌خواهد، شاید خواسته غیرمعقولی داشت». امام فرمودند: «ترسیدم در مدتی که من نامه را می‌خوانم، او جلوی من بایستد و عرق شرم بریزد و خدا مرا به خاطر آن لحظه تحقیر او مواخذه کند». این داستان اوج ظرافت و حساسیت امام در حفظ عزت نفس فقرا را به تصویر می‌کشد.

غذا خوردن با سگ گرسنه

روزی امام در باغی مشغول غذا خوردن بودند. سگی گرسنه در آن نزدیکی بود. امام هر لقمه‌ای که خود می‌خوردند، لقمه‌ای هم جلوی سگ می‌انداختند. کسی گفت: «اجازه دهید این سگ مزاحم را دور کنم». امام فرمودند: «رهایش کن! من از خدا شرم دارم که جانداری (حتی سگ) به صورت من نگاه کند در حالی که من غذا می‌خورم و او گرسنه است». این رفتار، درس حمایت از حیوانات و وسعت مهربانی ولی خدا را به ما می‌آموزد.

بخشش تمام کفش‌ها

نقل شده است که امام حسن (ع) در یکی از دفعاتی که اموالشان را تقسیم می‌کردند، حتی کفش‌هایشان را هم بخشیدند. در روایتی آمده فقیری کفش نداشت، امام کفش خود را درآوردند و به او دادند و خودشان پابرهنه مسیر را ادامه دادند. این نوع ایثار که انسان از ضروریات اولیه خود بگذرد، مصداق آیه «ویؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصه» است. این داستان‌ها باید الگوی عملی ما در کمک به هم‌نوعان باشد.

سوالات متداول

داستان مرد شامی چه درسی به ما می‌دهد؟
درس مدارا با مخالف، کنترل خشم، و پاسخ بدی را با خوبی دادن برای جذب دل‌ها.
چرا امام کنیز را برای یک گل آزاد کرد؟
برای عمل به دستور قرآن که نیکی را باید با نیکیِ بهتر پاسخ داد و نشان دادن ارزش کرامت انسانی.
چرا امام نامه فقیر را نخوانده حاجت دادند؟
برای اینکه حتی به اندازه چند دقیقه خواندن نامه، آبروی فقیر نرود و شرمنده نشود.
رفتار امام با حیوانات چگونه بود؟
بسیار مهربان؛ ایشان حتی غذای خود را با سگ گرسنه تقسیم می‌کردند و اجازه آزار حیوانات را نمی‌دادند.
آیا امام حسن (ع) فقط به فقرا کمک می‌کردند؟
خیر، ایشان به هر کسی که نیاز داشت، حتی اگر فقیر نبود اما در راه مانده بود یا بدهکار بود، کریمانه کمک می‌کردند.
بزرگترین بخشش مالی امام چه بود؟
سه بار تقسیم کل اموالشان با خدا (بخشیدن نصف دارایی) بزرگترین انفاق مالی ثبت شده در تاریخ است.
واکنش مروان حکم به اخلاق امام چه بود؟
او که دشمن سرسخت بود، در تشییع جنازه اعتراف کرد که صبر و بردباری حسن بن علی (ع) با کوه‌ها برابری می‌کرد.
چرا امام طواف کعبه را قطع کردند؟
برای برآوردن حاجت یک مومن؛ فرمودند ثواب گره‌گشایی از کار مردم از طواف مستحبی بیشتر است.
آیا این داستان‌ها سند معتبر دارد؟
بله، این حکایات در کتب معتبر شیعه و سنی مثل بحارالانوار، مناقب ابن شهرآشوب و حتی کتب تاریخی اهل سنت نقل شده است.
پیام اصلی داستان‌های کرامت امام حسن چیست؟
اینکه دینداری فقط نماز و روزه نیست، بلکه خدمت به خلق و گره‌گشایی از کار مردم رکن اصلی بندگی است.
WordAbyss - داستان‌های شگفت‌انگیز کرامت و بخشش امام حسن (ع) 1405