توصیف صحنه دیدار حضرت زینب (س) و مزار امام حسین (ع) در اربعین 1405

20 صفر

زبان حال حضرت زینب

1

سلام داداش، من برگشتم، اما نه آنگونه که رفتم...

زبان حال حضرت زینب
2

حسین جان، چهل روز است صدای تو را نشنیده‌ام جز از بالای نیزه.

زبان حال حضرت زینب
3

برخیز و ببین زینبت پیر شده، قدم خمیده و مویم سپید گشته.

زبان حال حضرت زینب
4

داداش، امانت‌هایی که سپردی را آوردم، اما شرمنده‌ام که رقیه را نیاوردم.

زبان حال حضرت زینب
5

حسین جان، پیراهنی که دوختی غارت شد، اما عشقت در دلم ماند.

زبان حال حضرت زینب
6

یادت هست روزی که از مدینه آمدیم؟ عباس بود، علی اکبر بود... حالا من مانده‌ام و یک دنیا غم.

زبان حال حضرت زینب
7

برادرم، جای تازیانه‌ها بر بدنم خوب شده، اما زخم دلم نه.

زبان حال حضرت زینب
8

آمده‌ام گزارش سفر بدهم: کاخ یزید را بر سرش خراب کردم.

زبان حال حضرت زینب
9

حسین جان، بلند شو و ببین رباب چگونه با آب فرات درد دل می‌کند.

زبان حال حضرت زینب
10

دلم برای بوی سیب حرمت پر می‌زد، حالا رسیدم اما جانی در بدن ندارم.

زبان حال حضرت زینب

توصیف صحنه

1

زینب (س) خود را از محمل به پایین انداخت، نه با پا، بلکه با سر به سوی مزار دوید.

توصیف صحنه
2

خاک کربلا را بر سر می‌ریخت و ناله می‌زد: وا اخاه، وا حسیناه.

توصیف صحنه
3

گویا عالم و آدم با گریه زینب به گریه افتادند، حتی فرشتگان.

توصیف صحنه
4

زینب (س) مزار را در آغوش گرفت، گویی می‌خواست جانش همانجا تمام شود.

توصیف صحنه
5

عطر برادر از خاک بلند شد و زینب بوی پیراهن یوسفش را استشمام کرد.

توصیف صحنه
6

زنان بنی‌هاشم دور مزار حلقه زدند و نوحه سر دادند، هر کس نام شهیدی را می‌برد.

توصیف صحنه
7

امام سجاد (ع) با گریه به عمه‌اش می‌نگریست که چگونه با برادرش نجوا می‌کند.

توصیف صحنه
8

سکوت بیابان کربلا با فریادهای «یا حسین» کاروان شکست.

توصیف صحنه
9

فرات شرمگین بود و موج‌هایش را آرام به ساحل می‌زد.

توصیف صحنه
10

این اولین مجلس روضه رسمی بر سر مزار سیدالشهدا بود که زینب (س) برپا کرد.

توصیف صحنه

گزارش سفر

1

برادر! کوفه را دیدم، بی‌وفایی‌شان را دیدم، اما خطبه خواندم و رسوایشان کردم.

گزارش سفر
2

در شام، جشن‌شان را به عزا تبدیل کردم، نگران نباش، پرچمت را بالا نگه داشتم.

گزارش سفر
3

سنگ‌هایی که بر ما زدند درد داشت، اما دردِ دیدن سر تو بر نی بیشتر بود.

گزارش سفر
4

ما گرسنه و تشنه بودیم، اما یاد لب تشنه تو سیرابمان می‌کرد.

گزارش سفر
5

بچه‌ها در راه خیلی بهانه گرفتند، با نوازش آرامشان کردم و گفتم به دیدار بابا می‌رویم.

گزارش سفر
6

یزید می‌خواست ما را خوار کند، اما خدا نخواست و عزت به ما داد.

گزارش سفر
7

حسین جان، امانت‌داری سخت بود، خیلی سخت.

گزارش سفر
8

چهل منزل کتک خوردیم، اما نماز شبم ترک نشد.

گزارش سفر
9

مرا ببخش اگر بدنم کبود است و نمی‌توانم تمام قد سلامت دهم.

گزارش سفر
10

ماموریتم تمام شد برادر، حالا فقط مرگ می‌خواهم تا به تو ملحق شوم.

گزارش سفر

لحظه وداع

1

چقدر سخت است دوباره جدا شدن از تو حسین جان.

لحظه وداع
2

باید برگردم مدینه و پیام تو را به مادرمان زهرا (س) برسانم.

لحظه وداع
3

دلم می‌خواهد همین‌جا بمانم و خادم مزارت شوم، اما تکلیف چیز دیگری است.

لحظه وداع
4

خداحافظ ای تن بی‌سر، خداحافظ ای برادر تشنه لب.

لحظه وداع
5

یک بار دیگر نگاهم کن، شاید این آخرین دیدار زینب و حسین باشد.

لحظه وداع
6

خاک مزارت را توتیا می‌کنم و برای سوغات به مدینه می‌برم.

لحظه وداع
7

به بچه‌ها قول داده‌ام دوباره برگردیم، اگر زنده بمانیم.

لحظه وداع
8

سخت‌ترین لحظه، لحظه کندن دل از کربلاست.

لحظه وداع
9

می‌روم اما قلبم را اینجا، کنار شش گوشه‌ات جا می‌گذارم.

لحظه وداع
10

خداحافظ ای غریب مادر، خداحافظ ای مظلوم بی یار.

لحظه وداع

اشعار زبان حال

1

رسیدم کربلا ای جان جانان / ولی با قامتی خم، چشم گریان

اشعار زبان حال
2

چهل روز است که من بی تو غریبم / چهل روز است که من بی تو اسیرم

اشعار زبان حال
3

برخیز و ببین خواهر خود را / این زینب غم‌پرور خود را

اشعار زبان حال
4

این گل که به دست من پژمرد / در کنج خرابه غصه می‌خورد

اشعار زبان حال
5

از کوفه و شام و سنگ بیداد / هرگز نرود ز خاطر و یاد

اشعار زبان حال
6

سرنیزه و تشت و چوب خیزران / آتش زده بر قلب محبان

اشعار زبان حال
7

من زینبم و پیامبر غم / شد قامت من ز غصه ات خم

اشعار زبان حال
8

یک اربعین گذشته و من زنده‌ام هنوز / شرمنده‌ام ز روی تو ای آفتاب روز

اشعار زبان حال
9

آورده‌ام تمام یتیمان به سوی تو / پر می‌زند کبوتر دل سمت کوی تو

اشعار زبان حال
10

ما را حلال کن که اگر دیر آمدیم / با پای پر ز آبله و پیر آمدیم

اشعار زبان حال

بازگشت قهرمانانه زینب کبری (س) به کربلا

روز اربعین، روز تجدید دیدار خواهر و برادر است. حضرت زینب (س) که چهل روز پیش با زور تازیانه و در حال اسارت از کربلا برده شده بود، اکنون پیروزمندانه و سرافراز بازگشته است. او در این چهل روز، رسالت خود را به پایان رسانده و پیام مظلومیت حسین (ع) را به گوش تاریخ رسانده است. این بازگشت، نه یک سفر معمولی، بلکه اعلام پایان مأموریت الهیِ «پیام‌رسانی خون شهدا» است. دیدار زینب با مزار برادر، لحظه‌ای است که آسمان و زمین نظاره‌گر اوج عاطفه و حماسه هستند.

شرح حال جانسوز لحظه ورود به مزار

مقتل‌نویسان نوشته‌اند که وقتی حضرت زینب (س) به مزار رسید، خود را از محمل به زیر افکند و با ناله و شیون مزار برادر را در آغوش کشید. این صحنه آنقدر جانسوز بود که حتی سنگدل‌ترین افراد را به گریه واداشت. او با برادرش درددل می‌کرد، از رنج‌های سفر می‌گفت، از تازیانه‌ها، از نگاه‌های نامحرم در شام، و از رقیه‌ای که در خرابه جا ماند. زینب (س) گویی تمام بغض چهل روزه خود را یکجا بر سر مزار خالی کرد.

گزارش‌دهی زینب (س) به امام حسین (ع)

زبان حال حضرت زینب در اربعین، گزارش دادن به امام است. او می‌گوید: «حسین جان! برخیز و ببین که پرچمت را زمین نگذاشتم. در مجلس یزید خطبه خواندم و او را رسوا کردم. اجازه ندادم نام تو فراموش شود.» این گفتگو نشان‌دهنده عظمت روحی زینب (س) است که در اوج مصیبت، وظیفه ولایت‌مداری و پاسداری از دین را فراموش نکرد. او نه به عنوان یک خواهر شکست‌خورده، بلکه به عنوان «شیرزن کربلا» گزارش فتح می‌دهد.

سوگواری زنان و برپایی اولین مجلس عزا

با رسیدن کاروان اسرا به کربلا در روز اربعین، صدای شیون و ناله زنان و کودکان بلند شد. رباب بر سر مزار علی‌اصغر رفت، لیلا سراغ علی‌اکبر را گرفت و سکینه پدر را صدا می‌زد. این لحظه، لحظه شکل‌گیری اولین هیئت عزاداری رسمی بر خاک کربلا بود. آن‌ها سه روز در کنار مزار شهدا ماندند و عزاداری کردند تا عقده‌های دلشان باز شود. این سنت عزاداری اربعین، یادگار همان روز است.

وداع دوباره و حرکت به سوی مدینه

پس از چند روز عزاداری، کاروان باید به سمت مدینه حرکت می‌کرد. وداع دوباره با کربلا برای حضرت زینب (س) سخت‌تر از وداع روز یازدهم بود. روز یازدهم امید بازگشت داشت، اما اکنون می‌دانست که باید برادر را در دل خاک تنها بگذارد. او با دلی خونین اما راضی به رضای خدا، با مزار وداع کرد و عازم شهر پیامبر شد تا فصل جدیدی از افشاگری و بیداری را در مدینه آغاز کند.

سوالات متداول

حضرت زینب (س) در روز اربعین چه کرد؟
ایشان پس از رسیدن به کربلا، خود را روی قبر برادر انداختند، به شدت گریستند و گزارش سفر پر رنج کوفه و شام را به برادر دادند.
اولین جمله‌ای که زینب (س) به مزار برادر گفت چه بود؟
زبان حال مشهور این است: «السلام علیک یا اخا، من زینبم، برگشتم...»
آیا حضرت رقیه (س) در اربعین همراه حضرت زینب بود؟
خیر، حضرت رقیه (س) در شهر شام (سوریه کنونی) در خرابه وفات یافت و همانجا دفن شد.
واکنش امام سجاد (ع) در لحظه دیدار مزار پدر چه بود؟
ایشان نیز به شدت متأثر شدند و شروع به خواندن زیارت و روضه کردند و یادآور مصائب پدر شدند.
مدت اقامت کاروان در کربلا در اربعین چقدر بود؟
طبق برخی روایات سه روز عزاداری کردند و سپس به سمت مدینه حرکت نمودند.
معنی «امان از دل زینب» در اربعین چیست؟
اشاره به صبر بی‌پایان و غم سنگین حضرت زینب که در این چهل روز تمام قد خم شد و مویش سپید گشت.
چرا زینب (س) را «عقیله بنی هاشم» می‌خوانند؟
به معنای بانوی خردمند و دوراندیش؛ مدیریت ایشان در سفر اسارت نشان‌دهنده اوج عقلانیت و درایت ایشان بود.
آیا حضرت زینب (س) بدن برادر را در اربعین دید؟
خیر، بدن مطهر امام در روز سوم دفن شده بود و ایشان تنها مزار خاکی را زیارت کردند.
سخت‌ترین خبر برای حضرت زینب در بازگشت چه بود؟
اینکه نتوانست رقیه را بازگرداند و مجبور شد خبر شهادت دختر سه ساله را به برادر بدهد.
پیام زینب (س) در اربعین چه بود؟
ما رأیت الا جمیلا؛ من جز زیبایی ندیدم، چون همه این سختی‌ها در راه خدا و احیای دین بود.
WordAbyss - توصیف دیدار حضرت زینب (س) و مزار امام حسین (ع) | زبان حال اربعین 1405