صدای قلقل سماور ذغالی گوشه ایوان و عطر چای دارچین که کل حیاط را پر میکرد.
نوستالژی فضا
2
سفره قلمکار قدیمی که وسط اتاق پهن میشد و بوی تمیزی و گلاب میداد.
نوستالژی فضا
3
جانماز ترمه مادربزرگ که همیشه بوی یاس میداد و پدربزرگ که با صدای لرزان اذان میگفت.
نوستالژی فضا
4
حوض فیروزهای وسط حیاط که هندوانهها توش خنک میشدند.
نوستالژی فضا
5
نور ملایم فانوس یا لامپهای زرد قدیمی که فضایی روحانی و آرامبخش میساختند.
نوستالژی فضا
6
صدای ربنای استاد شجریان که از رادیوی قدیمی پدربزرگ پخش میشد و دل را میلرزاند.
نوستالژی فضا
7
چادرهای نماز گلگلی که مادربزرگ برای نوهها دوخته بود و همه با هم نماز جماعت میخواندیم.
نوستالژی فضا
8
باغچههای آبپاشی شده دم افطار که بوی خاک بارانخورده میدادند.
نوستالژی فضا
9
نشستن دور تا دور سفره، شانه به شانه، بدون مبل و صندلی، در اوج صمیمیت.
نوستالژی فضا
10
همهمه شاد بچهها که منتظر بودند تا اجازه خوردن زولبیا بامیه صادر شود.
نوستالژی فضا
خوراکیهای خاطرهانگیز
1
نون سنگک دوآتیشه که پدربزرگ تازه خریده بود و دستهامون رو میسوزوند.
خوراکیهای خاطرهانگیز
2
پنیر لیقوان و سبزی خوردن تازه که مادربزرگ خودش پاک کرده بود و ریحونش عطر بهشت داشت.
خوراکیهای خاطرهانگیز
3
مربای گل محمدی خانگی که طعمش هیچ وقت از یادم نمیره.
خوراکیهای خاطرهانگیز
4
شامیکبابهای ترد و خوشمزه که فقط دستپخت مادربزرگ بود.
خوراکیهای خاطرهانگیز
5
فرنی و شیربرنج داغ با گلاب ناب قمصر که با شیره انگور میخوردیم.
خوراکیهای خاطرهانگیز
6
چای شیرین افطار که مزهاش با تمام چایهای دنیا فرق داشت.
خوراکیهای خاطرهانگیز
7
خرماهای فشرده که با کنجد و گردو تزیین شده بود.
خوراکیهای خاطرهانگیز
8
آش رشته غلیظ با کشک فراوان و پیازداغ مجلسی که کاسهکاسه بین همسایهها پخش میشد.
خوراکیهای خاطرهانگیز
9
شربت سکنجبین و خیار که عطش روزه تابستان را میشست و میبرد.
خوراکیهای خاطرهانگیز
10
کتلتهای سرد که برای سحری میماند و طعمش حتی بهتر از تازه بود.
خوراکیهای خاطرهانگیز
حس و حال
1
احساس امنیت و آرامشی که فقط در خانه پدری پیدا میشد.
حس و حال
2
شوق و ذوق کودکانه برای روزه کلهگنجشکی و جایزههایی که میگرفتیم.
حس و حال
3
محبت خالصانهای که در هر لقمه غذا حس میشد، غذایی که با عشق پخته شده بود.
حس و حال
4
سادگی و بیآلایشی؛ خبری از تجملات و ظروف آنچنانی نبود، اما صفا بود.
حس و حال
5
خندههای از ته دل و شوخیهای دایی و عمو سر سفره افطار.
حس و حال
6
حس معنوی قوی؛ انگار خدا در آن خانههای قدیمی نزدیکتر بود.
حس و حال
7
درس قناعت و شکرگزاری که با دیدن دستان پینه بسته پدربزرگ میآموختیم.
حس و حال
8
اتحاد و همبستگی فامیل؛ هیچکس تنها افطار نمیکرد.
حس و حال
9
دلتنگی عمیق برای آن روزها که دغدغهها کمتر بود و دلها خوشتر.
حس و حال
10
آرزوی برگشتن حتی برای یک لحظه به آن سفرههای پربرکت.
حس و حال
جادوی سادگی در سفرههای قدیمی
یادآوری افطاریهای خانه مادربزرگ، سفر به دنیایی است که در آن سادگی حرف اول را میزد. آن روزها سفرههای افطار نمایشگاه غذا نبود، بلکه میعادگاه دلهای عاشق بود. نان تازه، پنیر، سبزی و یک استکان چای کمرنگ؛ همین اقلام ساده چنان لذتی داشت که هیچ غذای رستورانی امروزی به پای آن نمیرسد. راز این لذت در «برکت» و «عشق» بود. مادربزرگها با وضو آشپزی میکردند و پدربزرگها با پول حلال نان میخریدند و این نورانیت در غذا تجلی پیدا میکرد.
نقش خانه مادربزرگ در تربیت دینی
خانههای قدیمی با آن معماری خاص و فضای صمیمی، دانشگاه تربیت دینی کودکان بودند. دیدن نماز خواندن پدربزرگ، شنیدن صدای دعا و مناجات، و مشارکت در پهن کردن سفره افطار، بذر ایمان را در دل کودکان میکاشت. روزه کلهگنجشکی در آن فضا معنا پیدا میکرد و تشویقهای بزرگترها، خاطرهای شیرین از دینداری میساخت. آن خانهها کانون گرمی بودند که هویت اسلامی و ایرانی ما را شکل دادند.
نوستالژی؛ پناهگاهی برای انسان مدرن
در زندگی ماشینی امروز که روابط سرد و مجازی شدهاند، مرور خاطرات افطاریهای قدیم، التیامبخش روح است. دلتنگی برای آن روزها، در واقع دلتنگی برای ارزشهای گمشدهای مثل صله رحم، احترام به بزرگتر، قناعت و همدلی است. بازگویی این خاطرات، تلاشی است برای زنده نگه داشتن آن فرهنگ و شاید تلنگری باشد تا دوباره سفرههایمان را ساده و دلمان را به هم نزدیک کنیم. افطاری ساده، میراث گرانبهای مادربزرگهاست که باید حفظ شود.
سوالات متداول
چرا افطاریهای قدیم خوشمزهتر بود؟
به دلیل استفاده از مواد اولیه طبیعی، پخت با عشق و حوصله، و فضای صمیمی و دور از استرس آن زمان.
چگونه حال و هوای قدیم را در افطاریهای امروز ایجاد کنیم؟
با ساده گرفتن سفره، حذف تجملات، دعوت از بزرگترها، و دوری از موبایل و تلویزیون هنگام افطار.
نقش سماور در نوستالژی افطار چیست؟
سماور نماد گرمی کانون خانواده و دورهمی بود؛ صدای قلقل آن آرامشبخش و چای آن لبسوز و لبدوز بود.
روزه کلهگنجشکی در خانه مادربزرگ چه حسی داشت؟
حس غرور و بزرگی؛ مادربزرگها با دادن هدایای کوچک و تعریف کردن از بچه در جمع، اعتماد به نفس دینی او را بالا میبردند.